پيري، ريا كردن ندارد.
حتي مگس، در زورخانهی در بسته مدعی است.
پيری، مرواريدِ پساندازِ عُمْر را در چشم آب میكند.
گل، بابت بیدريغیی عطرش پز نميدهد؛ ولي راسو میدهد.
پيري، نوازندگیاست؛ چشم، تار میزند، گوش، سوت، قلب، ريپ ريپ!