دريا با ساحل شوخي تكرار دارد.
پاروها دستهاي سينه خيز قايقاند.
تَن ماهي، كنسروِ صادراتیی درياست.
خورشيدِ شب، پشتِ سايهی خود گم شد.
فانوس دريايیی گمشده، راه و بيراه را از مغروق میپرسد.