سفرهي منجم به آسمان بفرما میزند.
پيشگو، فقط گذشته را وارونه تعريف میكند.
نهايتِ وحدتِ سياه و سفيد، خاكستری است.
خرافه، تخته را براي چشمِ شورِ اسپند میزند.
چرا دلقكها به اين همه اتفاقات بامزهی جهان نمیخندند؟