لافزن، بر يخ يادداشت ميكند.
با هم تكثير ميشويم، نه بر هم.
همه يكي شد ولي يكي همه نشد.
غيب ميشود غم، در شادي غيبی.
مرد، نظم است؛ زن، ناظم؛ زن و مرد، منظومه.