هنوز چرا منتظر هنوزيم؟
ديده بياور، چراغها هستند!
به دريا مينگرم؛ چهقدر اشكِ شور!...
آبِ از آسيابْ افتاده، كجا آرام ميگيرد؟
پروانهها از سوزن ِتختهبند بيش از تور ميترسند.