بيخردِ لجوج، آتشفشان را نيز يخجوش میزند.
وزنه بردار خجالتی در خَلوَت ركورد میشكند در جَلْوَت، دست و پا.
مغروق طغيان سراب میشود آنكه با پيشفرض دنبال حقيقت است.
تاريخ، در سربالايیها نفسنفس زده و در سرازيریها پس گرفته است.
طوطیی تكرار اگر معني "دوستت دارم" را میفهميد، صاحباش را به قفس میكرد.





