چهقدر به ساعتها نمیرسيم!
سروشي بر ناپايايیی پايان هست؟
غم، بابهانه از سروكول ِشادی بالا نمیرود.
سايهی بلبل هم زندانیی خميازهِ كشدار قفسی است.
همه چيز دوشقه شد؛ نيمی از آن من، نيمی براي نيمِ نصف شدهام.