بیحصار است حريمِ حرصِ حريص.
میرقصد ميخ كج شده با ترنّمِ چكش.
سگِ ترس علاقهای به دل و جگر ندارد. نور ورشکسته تاريکْ در روشنی حراج میكند.
در كودكی چشم میبستيم تا ديگران را نبينيم؛ در بزرگی، تا نبينندمان!