درباره حسين پاکدل  
 
 
خبر


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
پنجشنبه 4 تیر 1383
● پیله و پروانه

آرنجهای او روی میز کوچکی که از آن به عنوان میز تحریر استفاده می شود ، قرار گرفته اند " کلود" این صفحات را که در طول دو ماه هر بعد از ظهر با هم نوشته ایم برایم می خواند . با دیدن بعضی نوشته ها احساس خوبی به من دست می دهد، اما نوشته هایی هم هستند که حس نا امیدی را در من دوباره تقویت می کنند . آیا این نوشته ها به صورت یک کتاب در خواهد آمد؟
***
سفر و مبادله اجناس با یکدیگر ، غم و افسوس، مرا دچار سردرگمی خاصی می کند. آیا عالم کلیدی دارد تا مرا از پیله ام نجات دهد؟ پولی هست که آنقدر ارزش داشته باشد تا آزادی مرا بخرد؟ قطاری هست که مرا به ایستگاه آخر برساند؟ باید به انتظار ادامه بدهم.
***
شما هم اگر بخواهید دو پاراگراف بالا را بنویسید به راحتی می توانید. کافی است قلم و کاغذی فراهم کنید و قدری به ذهن خود فشار بیاورید، خیلی راحت است امتحان کنید! اما فکر کنید دور از جان در اثر یک حمله مغزی شدید دچار فلج کامل شده اید ، از فرق سر تا نوک انگشتان پا هیچ حس و قدرتی ندارید، نه حرکت ، نه بلع ، نه قدرت بیان ابتدائی ترین اصوات، آنوقت نوشتن همین دو پاراگراف کوتاه چیزی می شود در حد محال و معجزه. اتفاقی که برای " ژان دومینیک بوبی " سردبیر مجله اِل در فرانسه در سال 1996 افتاد .او پس از یک حمله مغزی روانه بیمارستان " برک" شد و تا شش ماه پیش از مرگش به یک زندگی نباتی ادامه داد.در تمام این مدت تنها راه ارتباطی او با دنیای پیرامونش یک پلک چشم چپش بود. چشم راستش را به خاطراز کار افتادگی پلک ها به هم دوختند تا چشمش در اثر خشکی فاسد نشود. او در تمام این مدت مغزی سالم و ذهنی فعال داشت، اما در پیله تن بی حرکتش زندانی بود. اندیشه ها مدام به مغزش هجوم می آوردند ولی راهی برای بیان آنها نداشت.مدتها طول کشید تا توانست به اطرافیانش حالی کند قصد نگارش خاطراتش را دارد. بالاخره خواست او عملی شد. یک منشی به نام" کلود" روزی دو ساعت می آید حروف الفبا را مقابل او ردیف می کند و با انگشت آنهارا به دومینیک نشان می دهد، و او با تکان دادن یک پلک چشم چپ حرف مورد نظرش را انتخاب می کند. مجموعه حروف می شوند کلمه، بعد کلمات در کنار هم ردیف می شوند و جملا ت جان می گیرند ، تا آنکه از جملا تی زیبا کتاب" پیله و پروانه" خلق می شود. کتاب غریبی است.نه فقط از آن جهت که در شرایطی بعید نوشته شده است بلکه از نظر معنی و محتوا نیز در خور توجه است. شاید قابل توجه ترین دفتر خاطرات باشد برای زمان ما و هر زمان دیگر.این کتاب زیبا ، با ترجمه دلنشین و روان" فریبا تنباکوچی و میچکا سرمدی" توسط نشر" چشمه" ، به شکلی وزین در 124 صفحه و با قیمت 10000 ریال منتشر شده است. من تا کنون نزدیک به بیست جلد از آن را خریده و به دوستانم هدیه داده ام ، اگر امکانش بود همه را مجبور می کردم یک جلد از این کتاب را داشته باشند و هر چند یک بار آن را بخوانند. حالا یک بار دیگر دو پاراگراف اول این نوشته را بخوانید. ِ