درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 9 شهریور 1383
موضوع: نقد و نظر
● « پشت شمشادها »

غروب يکی از روزهای پائيز سال 77 يک آشنای شيرازی سر به زير و اُفتاده، در تئاتر شهر، نزدم آمد و متن فيلم نامه ای آورد که بخوانم. مدتی بعد آن را خواندم. اسم آن متن " آکله " بود. متنی جسورانه و جذاب، داستان يک حاجی بازاری مذهبی که با دختری جوان ارتباط برقرار می کند و او را صيقه می کند و مهريه اش می شود خانه ی بزرگ و قديمی ساز حاجی. مرد به مرور زمان دل و دين وزندگی می بازد. مرد زن اولش را به بهانه سفر کربلا از خانه و کاشانه دور می کند و زندگی جديدی در کنار زن جديد می آغازد. رخت و لباس و ظاهر را تغير می دهد و ريش را نيز از ته می تراشد و جوانی امروزی می شود. کم کم مثل برسيصای عابد يا شيخ صنعان هرآنچه تا به حال نفی می کرده و ناممدوح می پنداشته برای خود و فرزندانش، به دست خود، با خود می کند. در نهايت معلوم می شود اين زن براساس يک برنامه ريزی قبلی وارد زندگی مرد شده است و هدف او از اين کار پس گرفتن خانه پدری است که در اوان انقلاب مصادره شده و اين مرد به قيمتی نازل در يک مناقصه و به صورت قسطی خريده است و رسوائی و باقی قضايا...
بعدها آن شيرازی، اين متن سينمائی را به هدايت فيلم فروخت و آن ها دادند فرهاد توحيدی دستی در آن برد و تغيراتی داد و شد فيلم پر فروش " دنيا " با شرکت محمد رضا شريفی نيا و هديه تهرانی و گوهر خير انديش و ...
نويسنده آن فيلم نامه کسی نبود جز علی روئين تن، کارگردان همين نمايش پشت شمشادها. علی کار تئاتر را از شيراز شروع کرد، از سال های دور. ومن او را از حدود بيست سال پيش، از دورانی که خيلی جوان بود و در کنار زنده ياد مجيد افشاريان و دوستان تئاتری شيراز کارنمايش می کرد می شناختم. شيراز هم که می دانيد مهد تئاتر ايران بود و گاهی اکنون هم هست. آب رکناباد بسياری را به هنر نمايش ايران عرضه کرد. از مرحوم استاد لايق و مجيد جعفری بگير تا زنده ياد جمشيد اسماعيل خانی و مجيد و عباس افشاريان و محمد فيلی و اصغر همت و حميد مظفری و گوهر خير انديش و امين تارخ و محمود پاک نيت وحبيب دهقان نسب و حسن پورشيرازی و هودی و رزاقی ها و علامه هاو بسياری ديگر... يکی هم همين علی روئين تن بود. علی فيلم نامه زياد نوشت. چند برنامه و فيلم کوتاه ويدئوئی ساخت در چند فيلم و چند سريال برای دوستانش بازی کرد. چند نمايش موفق و ناموفق کار کرد و آنقدر پايداری و تحمل به خرج داد تا بالاخره اين نمايش پشت شمشادها را امسال به صحنه برد.
علی روزی آمد که می خواهم بر اساس قصه " مرا ببوس " محسن مخملباف نمايشی اجرا کنم. قرار شد متنش را بنويسد. از محسن اجازه اش را گرفت و نوشت و مدت ها تمرين کرد. بابت آماده سازی آن نمايش بسيار مرارت کشيد. اما کار در اندازه ای نبود که در تئاتر شهر به صحنه برود. باز مدت ها با بازيگرانی ديگر تمرين کرد. اما باز نشد، مشکل اساساً از متن روائی و نامه های جذاب نمايش بود که سخت بر صحنه جواب می داد و علی اين را قبول نداشت و اصرار براصرا. به او گفتم بهتر است نمايش را در محلی ديگر اجرا کند. که نکرد و نشد. هر کس ديگر بود قطعاً برای هميشه کار تئاتر را می بوسيد و کنار می گذاشت. روزی ديگر متنی آورد به نام " هستی " خواندم، بد نبود ولی نياز به کار داشت، گفت با تمرين درستش می کند . مدت ها تمرين کرد. آن را در بام تئاتر شهر ديدم، نشده بود. بازتمرين کرد دوباره ديدم، باز کم داشت. باز تمرين کرد، باز ديدم بازهم نقص داشت. علی با خود عهد کرده بود آن را به سرانجام برساند. باز مدت ها تمرين کرد و بار آخر که ديدم ديگر رئيس تئاتر شهر نبودم، ولی به اتفاق دوست گرامی ام مجيد شريف خدائی رئيس وقت مرکز و تئاتر شهر آن را ديديم و قرار شد اجرا شود و زمانی برای اجرای آن در جدول برنامه ها منظور شد ولی به موقع نشد و ماند تا مرداد امسال که بالاخره طلسمش شکسته شد و رنگ صحنه ديد. علی در اين فاصله متنی از نصرالله قادری را کار کرد و به جشنواره رساند به نام آئين فاطيما، که در نوبت اجراست. علی روئين تن و بلند روح، از زمان شروع اجرای پشت شمشادها، دوسه باری محبت کرد وزنگ زد و دعوت که بروم و کارش را ببينم و رفتم. عيب نمی دانم که اقرار کنم از جائی از نمايشش درست از وسط پرده اول اشکم جاری شد، و تا انتها مرا در خود و با خود برد. اين اجرا، با آن اجرا ها که از همين نمايش ديده بودم تفاوت های ماهوی زيادی داشت. بخشی به عنوان پرده دوم يا روايت دوم بدان افزوده بود که پرده اول را عميق و پر معنا می کرد.
حکايت هر دو روايت حکايتِ مکرر عشق بود و انتظار وصل. علی در دو روايت " چشمان هستی " و " گوش خدا " سرگردانی و حيرانی انسان را برگُرده خاک تفسير کرد. در روايت اول حديث نفس دختری ساده دل را نقل کرد که دل به جوانی گذرنده می سپارد و عمری به رنج و تعََب در انتظار سپری می کند. هستی، در نمايش علی نه يک زن که هستی جنس مونث است و مرد او، نماينده سقف و سايه مردانه ی جهان نر. علی در اين پرده، دَمِ ِعشق را در گذر زمان معنی می کند. الفاظش زمينی و کوچه بازاری و گاه مردمی و گاه اديبانه است اما معانی همه افلاکی. نمايش نوعی واقع گرائی روائی با رويکرد ی تخيلی است. علی زمان و مکانی واحد را جابه جا تکثير می کند و چنان ماهرانه دو روايت را در هم می دواند و ادغام می کند که ناخودآگاه با تک تکِ اشخاص نمايش همراه می شوی. تو گوئی اين دو قصه روايتی است از تمامی عشق های ناکام عالم. در روايت دوم دو کس را به هم نزديک می کند يکی استادی پير و کر و ديگری دختری جوان و کور. دو کس که عشق پيش از وصل کَر و کورشان کرده و اينک راوی حکايتِ رها شدگی و بی پناهی انسان سرگردانند بر بستر خاک. خدا در اين پرده گوش مرد است و چشم زن. و آن دو در بزمی دل انگيز، خسته از اين همه تنهائی و بی کسی ی تقدير، گوش و چشم هم شده، نغمه پرداز گوش خدا می شوند و صحنه ساز چشم خدا. در اوج، خدای عشق را شاهد می گيرند به شکوه ای مقدس

عکس از مسعود پاکدل.jpg
.
و چه خوش درخشيدند نقش آفرينان هر دو پرده، بيتا عباييان و کامران تفتی و رحمان حقيقی و بيتا بادران، حضورشان الحق به قدر انتظار بود.
و من سرگشته و شيفته اين حجم معانی در دو پرده نازک به رنگ خيال، ديگر نه دعوی نقد اين تماشا و قصه اش را دارم و نه پشيمان از سخت گيری های درست و مسئوليت ساز قبل، که اگر نبود، اين همت شايد ممکن نبود و چنين نمی شد.
علی روئين تن در اين نمايش با همه ضعف ها و زياده گوئی ها و تکرار مکررات و دست و پا زدن های بی مورد به جهت نداشتن طراحی حرکت ها و جابجائی ها، نشان داد تواناست. نه از آن روی که به عهد با خود وفا کرد و ايوالله دارد ، بل از آن روی که عشق و کلام و معنی را خوب می شناسد، مانده قدری نشانه و حرکت را که خوب می داند به اندازه و در جا به کار گيرد. علی با اين اثر گامی به اندازه طول ساليان تلاش تئاتری خود برداشت. او اکنون به دروازه تکامل هنری خاص خود رسيده، کافی است دق الباب کرده به درون آيد. چون می گويد:
از اذل ايل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دل بسته اين ايل و تبارم، چه کنم؟

پشت شمشادها عکس از مسعود پاکدل.jpg

نمايش: پشت شمشادها
در دو روايت، به قلم، روايت و هدايت " علی روئين تن "
محل اجرا: تئاتر شهر تالار سايه
کاری از گروه فاخته