درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
چهارشنبه 11 شهریور 1383
موضوع: نقد و نظر
● اين کدام پنجشنبه است که نيست؟

نگاهی به اجرای گروه صورتک از نمايش « اين کدوم پنجشنبه است » نوشته و کار حميد آذرنگ. اجرا شده در تئاتر شهر، تالار سايه مرداد و شهريور 1383

وادی تخيل ، ژرف و بی انتهاست. بی نهايت امکان و موقعيت نمايشی برای اهل بازی فراهم می کند. گستره ای که درام ِمبتنی بر فانتزی و تخيل می تواند پيش روی نمايشگر بگذارد، بسيار بيش از آن است که واقعيت زندگی به او می دهد، حتی جذابيت و کمال گرائی بيشتری نيز دارد. با قوه خيال می شود سفری دراز به درون هزارتوی مفاهيم کرد. هر ناممکنی را ممکن نمود و حتی سنگ و سخره و آب و درخت و خفتگان ابدی خاک و هر چيز را به نای و نوا و سخن وا داشت. بديهی است چنانچه نمايشگری پای به اين اقيانوس بی کران گذاشت لاجرم است قواعد حاکم بر دنيای خيال را مراعات کند تا بتواند در حد توان از انبان بی حد آن برای ارتقاء شکل و معنای طرح خود توشه برگيرد.
معمولاً يک نويسنده يا کارگردان تئاتر زمانی پای به سرزمين وسيع و بی مرز تخيل می گذارد که واقعيت های موجودِ پيرامونی، پاسخگوی بيان آنچه در ذهن دارد نباشد. پس اين بدان معنی است که حرفی فراتر از واقعيت را خواهد گفت و يا حداقل اين حيطه بهانه ای است برای بيان آن چه نمی توان به طور طبيعی و به شکل واقع گرايانه گفت. هدف اينجا تشريح ساختار نمايش های فانتزی نيست، بلکه اشاره ای به اين نکته است که خالق نمايش " اين کدوم پنجشنبه است " چه زمينه بکر و عميقی را به شکل هوشمندانه برای انتقال معنی مورد نظر خود برگزيده است. اما بايد توجه داشت اين وادی کاری سهل و ممتنع است و اين در هم شکستن زمان و مکان وشکل، به همان ميزان که راه گشا و بديع است خطرناک وشکننده و مخرب است و بيم آن می رود مقصود را وارون کند.

Photo by Masoud Pakdel (90).jpg

حميد رضا آذرنگ، زجر کشده تئاتر است، او برای رسيدن به اين مرحله با وجود جوانی، راه بس دشواری را پيموده است. آذرنگ، اين محجوب سر به زير بی ادعا، سال هاست رياضت سنگين تمرين و ممارست تئاتر را در نقش های مختلف و گاه سخت و سنگين، برخود هموار کرده و می کند. مخلص ِدرويشی که عشق به نمايش مجذوب و مجنونش ساخته و برای رسيدن به وصال محبوبِ سخت راضی شونده، مدت های مديد رنج حرمان و رفت و آمد و رانده شدن و به هيچ گرفتن و ديده و نديده شدن و باز از پنجره ای ديگر آمدن و آزمون و خطا را تحمل کرد و می کند. تا آنکه بالاخره سال قبل خودی نشان داد. وقتی دو متن او در جشنواره پذيرفته شد، هيچکس را گمان واطمينانی نبود او بتواند تا بدين پايه خوب از پس به صحنه بردن سخت ترينش برآيد. با آين کار آذرنگ پريد، در تئاتر قد کشيد و راست شد.
متن اين کدوم پنجشنبه است را شايد نتوان تعريف کرد، بايد ديد، بايد حس کرد، بايد درک کرد و با آن همراه شد.
ساده اگر کنم، نمايش اين است:
چهار شهيد گمنام ِسال های جنگ، بر فراز مقبره های خود، شاهد خويش و اطرافند و آگاه به آنچه پيرامونشان رخ می دهد. زندگان و مردگان ِگذرنده بر آن حوالی را می بينند. نوعی زندگی شاهد وار دارند و غم ِرنج همه را می فهمند. هرآن کس که شهيدی يا رفته ای دارد گمنام، نزد آنان می آيد. مادری فرزند مجروح و معلول خود را که اتفاقاً فرزند شهيدی هم هست با ويلچر بر سر اين چهار قبر متبرک می آورد و پس از گفتنی های زيبا او را به دست شاهدين سپرده و می رود. از آن پس او می شود شاهدی چون ما که ناظريم. رابطی ميان ما و شهيدان گمنام و خدای آسمانی، بی آنکه ديده شود توسط آن افلاکيان زلال و صادق. در طول نمايش او واگويه های کوتاه و بديعی دارد و نقطه وصل صحنه هاست. پس آنگاه می آيند، يکی يکی، دوتا دوتا. زنی به ديدار شوی شهيد و گمنام می آيد و حديث دل می گويد. مردی طمع ورز با زهدی رياکارانه بازار زياده خواهی چنان کسترده و فراخ کرده که چشم به زمين اين چهار قبر دارد و دنبال کسب مجوز است و از اتفاق در پايان به نيرنگِ زهد می گيرد. زنی جوان از بد روزگار خود را خلاص کرده می آيد تا بگريزد از همهمه و تظاهر جمع آدميان و هم نشين خلوت آرام و بی غش شهيدان شود و قصه دوران حيات خود گويد. و برادر و خواهری جوان که راه و چاره ی گذران امور را در سپردن خويش به هوس شيخ و خواجه عرب خوشگذران می بينند و مادری که سال هاست به دنبال يافتن منزلگاه شهيد خويش است و از برادر ديگرش که قبری هويدا دارد مدام سراغ کوی ِفرزند دلبند می گيرد و در اين ميان اين شهيدانند و آن مجروح شاهد که رازها می گويند با هم و بی هم و در هم. به نظر من درخشان ترين لحظه اين نمايش با شکوه آن دم بود که راوی شاهد، قصد می کرد لطيفه نقل کند و می کرد و با خنده، تراژيک ترين حوادث زندگی را به عنوان لطيفه تعريف می کرد.
آذرنگ و گروه بازيگرانش همه با باوری عميق و قلبی، با متن همراه بودند، و اين صداقت و يکرنگی بر صحنه موج می زد، چه آنکه رفتن به دنبال معنی بخشی اين مفهوم، تنها نمی تواند متکی به تعهد هنری باشد، ايمان و باور نيز لازم است که داشتند به وفور، تا آن جا که تماشاگر اين نمايش به احترام اين باور جاندار لحظه ها را بی هيچ پيش داوری و بی رويگردانی از شعار های گاه به گاه نمايش، با احترام تمام، اثر را همراهی و همنوائی می کرد.
اما، آذرنگ با همه تلاشی که کرده بود از تمامی ظرفيت و بستر فراهم شده بهره نگرفت. می توانست بسی عميق تر از آن چه گفت بگويد و بنماياند. مواری کم داشت از جمله آن که چرا و برای حصول چه مقصودی اينان تن به شهادت سپردند. اصل را بر آن گذارده بود که همه می دانند و قبول دارند، اما چرا؟ آيا هدف بر پائی قسط و عدالت بود؟ رهائی سرزمين بود؟ آرمان آن ها چه بود؟ اگر اکنون شاهدند، بر چه شاهدند؟ معترض چه چيزند؟ آيا اساسا اعتراضی دارند. البته نشانه و گفت اندکی نيز کافی است. اما دريغ از حتی اشارتی. آيا بر آنچه به نام و ياد آن ها می شود هر روز واقف اند؟ آيا برای آنچه امروز روی می دهد رفتند؟ دعوی قدرت؟ اينکه پيکرشان ابزاری شود برای خودنمائی و چماق شود بر سر زندگان؟ اينکه کسانی مطهر پيکرشان را اسباب سود کنند؟ ودر جای جای شهر به نمايش گذارند بی عنايت به آنچه مقصودشان از رفتن بود؟ اذرنگ نپرداخت به ضيافت شهيدان دربزم ملکوت، برايشان نخواست يا نتوانست آئين و مراسم تدارک ببيند و بر صحنه به تماشا گذارد. می دانم سرگردانيشان را مد نظر داشت که اگر داشت موفق نبود. چه داشت بگويد از حال و روز شهيدان زنده که آرام آرام شهيد می شوند هر روز. می توانست مرتبطشان کند باهم، و صحنه اش را غنی تر کند. ارتباط دهد آنان را که چهره عوض کرده و هر روز توجيه گر هر ظلمی شده اند به اين امت که صاحب همه چيزند. می توانست ارتباط دهد اينان را با آنان که از شهادت فقط ميراث خواری اش را پاس می دارند.
نرفتن به عمق و نپرداختن به مفاهيمی که در گوش و کنار وارثان به حق شهيدان ِشاهد با آن ها دست به گريبانند، کار آذرنگ را با همه صداقت، قدری شعاری کرد که جای افسوس دارد، که می توانست اثری جاودان شود. اما با همه اين احوال تا بدين حد هم جای قدر شناسی و سپاس دارد و بايدش گام اول شمرد.

Photo by Masoud Pakdel (7).jpg

بازی ها يکدست و هموار بود و اگر لنگی بود، ناخود آگاه بود و ادعائی نبود. دکور جذاب و تماشائی بود و در حد بضاعت گروه و محل اجرا جای تقدير داشت و دارد. موسيقی بود و نبودش آن چنان تأثير نداشت، سرسری گرفته بودندش. اطمينان دارم حميد رضای آذرنگ در گامی ديگر پای بر عرش نمايش خواهد گذارد. بمانيد انشاءالله تا ببينيد.