نور ميآيد، مرد در صحنه تنها نشسته و مشغول ور رفتن با يك راديوي فرضي است دنبال ايستگاه دلخواهش ميگردد. صداهاي مختلف تغييرِ موج راديو را ميشنويم، آرام آرام وز وز حشرهاي مزاحم شنيده ميشود. مرد القا ميكند حشرهاي در اطراف او ميچرخد، حشرة فرضي سمج، مرد را رها نميكند. مرد از حشرهكشي فرضي براي نابودي حشره استفاده ميكند. حشرهكش روي حشره تأثير ندارد و حتي او را جريتر ميكند. مرد آنقدر صحنه بهدنبال حشره ميگردد و حشرهكش ميزند، كه در اثر مسموميت هوا، خودش گيجومنگ شده بهزمين ميافتد.
سكوت حاكم ميشود. با پخش افكت ميفهميم، حشره سمج، حشرهكش را برداشته و ضمن گردش اطراف سر مرد مابقي محتواي حشرهكش را بهطرف مرد ميزند. مرد طوري القا ميكند كه مقاومتش تمام شده و بهطور كامل بيهوش ميشود. حشره كار را رها كرده، سراغ راديوي فرضي ميرود، و آنرا روي موج دلخواه خود ميبرد. تمام اتفاقات بعد از بيهوشي مرد با افكتهاي مختلف القا ميشود. موسيقي ملايمي پخش ميشود. گويندة راديو با آرامش تمام، اوقات خوب و خوشي براي شنوندگانش آرزو ميكند و از آنها ميخواهد بهبخش آگهيها توجه كنند. آرم كوتاهي پخش ميشود و سپس صداي يك حشره تبليغ حشرهكش ميكند. آرام صداها و نور فيد اوت ميشود.





