درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● پرواز

نور مي‌آيد، مرد در صحنه تنها است، او درحال تمرين پرواز است.
مدتي تلاش مي‌كند بپرد، نمي‌تواند، نااميد و خسته مي‌نشيند، متوجه آسمان مي‌شود، آرام دست به‌دعا برمي‌دارد و از خداي خويش مي‌طلبد به او قدرت پرواز بدهد. پس از لحظاتي نيايش، طوري القا مي‌كند كه انگار ندائي به او رسيده است.
مرد به اشارت نداي آسماني اطراف را مي‌نگرد، از جا بلند مي‌شود. جستجو مي‌كند القا مي‌كند چيزي يافته است و آن دستگاهي است فرضي شبيه پاركومترهاي كنار خيابان، مخصوص تعيين وقت پرواز. مرد، خوشحال از يافتن دستگاه در جيبش دنبال سكه‌اي مي‌گردد. يك سكه بيشتر ندارد. خوشحال سكة فرضي را درون دستگاه مي‌اندازد. دستگاه يك دقيقه به‌ او وقت پرواز مي‌دهد. مرد پروازش را آغاز مي‌كند، در اطراف صحنه پرواز مي‌كند، از ديدن مناظر زيرِ پايش احساس آرامش مي‌كند. چنان محو پرواز مي‌شود كه فراموش مي‌كند يك دقيقه زمانش سپري شده است . به‌‌ناگاه در اوج لذت پرواز زمانش به پايان مي‌رسد و از اوج آسمان سقوط مي‌كند و كف صحنه پخش مي‌شود.

نور مي‌رود