نور ميآيد. مردي بهشكل پانتوميم القا ميكند درحال تعمير موتور يك ماشين است.
پس از لحظاتي يك زن با حالت پانتوميم القا ميكند ماشينش خراب شده آنرا با طناب بكسل كرده، بهسختي ميكشد و ماشين فرضي را بهصحنه ميآورد. خسته و عرقريزان از مرد تقاضاي كمك ميكند، مرد با خوشروئي بهكمك او ميآيد. كاپوت ماشين فرضي زن را بالا ميزند و شروع بهتعمير آن ميكند، زن در همينحال با پانتوميم طناب متصل به ماشين را باز ميكند، مرد از زن ميخواهد سوار شود و استارت بزند، زن سوار ماشين فرضي شده استارت ميزند، افكت استارتزدن در صحنه پخش ميشود، پس از چندبار استارتزدن ماشين روشن ميشود. صداي گاز دادن ماشين پخش ميشود مرد راضي از كار خود، كاپوت فرضي را پائين ميآورد، زن با قدرشناسي از مرد تشكر كرده ميخواهد پولي به مرد بدهد، مرد قبول نميكند، زن خداحافظي كرده و درحال راندن ماشين فرضي از صحنه بيرون ميرود. مرد بعد از دورشدن ماشين زن، سراغ ماشين فرضي خودش ميرود. لحظاتي با موتور ماشين ورميرود. درِ كاپوت را ميبندد، به عقب ماشين ميرود، و شروع به هُلدادن ماشين فرضي ميكند، بهسختي آن را از صحنه بيرون ميبرد. پس از لحظاتي نور ميرود.
در تاريكي بهناگاه صداي تصادف دو ماشين پخش ميشود.





