درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● از اين‌طرف

نور مي‌آيد، مرد 1 كف صحنه نشسته است، تكه گچي براي خط‌كشيدن كف صحنه در دست دارد. گذرندگاني بي‌توجه به مرد 1 وارد صحنه شده، استوار و محكم گام برداشته عرض صحنه را طي كرده و از طرف ديگر خارج مي‌شوند. مرد 1 با گچ، فلشي كف صحنه مي‌كشد. مرد 2 وارد صحنه شده درحال گذر از مسير و جهت فلش كشيده شده تبعيت مي‌كند، به‌حالتي كه انگار راهي جز اين تبعيّت ندارد. بعد از خروج مرد 2 از صحنه، مرد 1 با گچ فلش ديگري كف صحنه مي‌كشد. مرد 3 وارد صحنه شده از هر دو فلش تبعيّت مي‌كند، مرد 1 از اين وضعيّت خوشش مي‌آيد، به‌مرور انگار كه بازي خوش‌آيندي را شروع كرده فلش‌هاي ديگري در جهات مختلف مي‌كشد، گذرندگان در موقع عبور دچار آشفتگي مي‌شوند و مسير منظم آنها دچار به‌هم ريختگي مي‌شود.
مرد 1 كماكان لذت مي‌برد، فلش‌هاي كج‌ومعوج ديگري مي‌كشد. آنقدر درهم و برهم مي‌شود كه مرد 1 در زير پاي رهگذران و به‌هم ريختگيِ عبور و مرور له مي‌شود. همه عاقبت مي‌روند، مرد 1 له و خرد شده در ميان انبوهي از خطوط درهمِ كف صحنه افتاده است.

نور مي‌رود.