درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● ديواري ديگر

نور مي‌آيد. دو چهارپاية ساده در صحنه است، زن و مردي خندان و شاد، با حالت پانتوميم وارد صحنه مي‌شوند، آنها با لال‌بازي با هم حرف مي‌زنند، روي چهارپايه‌ها مي‌نشينند، يك دفعه بر سر موضوعي بحث مي‌كنند، حالتي كه انگار بر سر مطلبي با هم توافق ندارند.
لحظاتي مرد اصرار مي‌كند زن ابرام. بعد لحظاتي برعكس. دعواي آن دو بالا مي‌گيرد به اوج مي‌رسد. براي همديگر خط و نشان مي‌كشند، مرد از جا بلند شده و در وسط صحنه يك ديوار فرضي مي‌سازد. زن خوشحال از اين اقدام مرد، چهارپايه‌اش را برداشته به‌سوي ديگر صحنه مي‌رود. مرد ديوار فرضي را بالاتر مي‌برد، به‌طوري كه ديگر نمي‌توانند همديگر را ببينند، زن بي‌اعتنا در سوي ديگر ديوار به‌كار بافتن يك كامواي فرضي مشغول مي‌شود. مرد روي چهارپايه‌اش مي‌نشيند و خود را سرگرم روزنامه فرضي خواندن مي‌كند. لحظاتي سپري مي‌شود. زن كنجكاو مي‌شود بفهمد مرد سرگرم چه‌كاري است پشت ديوار فرضي مي‌آيد. سعي دارد از روزنه‌اي در ديوار، از بالاي ديوار مرد را ببيند، نمي‌شود. مرد هم به‌همين ترتيب هرچه تلاش مي‌كند، نمي‌تواند از وراي ديوار زن را ببيند، زن ضربه‌اي به‌ديوار مي‌زند، مرد جوابش را با ضربه‌اي مي‌دهد. حالا هركدام به‌نوبة خود با فرياد بي‌صدا با آن‌سوي ديوار حرف مي‌زند. اين گفت‌وگو ادامه دارد با هم به توافق مي‌رسند، براي هم از بالاي ديوار هدايائي پرتاب مي‌كنند، به‌شدت مشتاق ديدن هم مي‌شوند، به‌سوي هم مي‌آيند. هر دو هم‌زمان به ديوار فرضي برخورد كرده به زمين مي‌افتند. هر دو سعي وافر مي‌كنند ديوار فرضي را از ميان بردارند، نمي‌شود. پس از مدتي تلاش هر دو خسته و كوفته در خود مچاله مي‌شوند و روي چهارپايه‌هاي خود مي‌نشينند. هركدام سرگرم كار خود مي‌شوند.
نور مي‌رود.