درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● طلب

نور مي‌آيد. افكت صداي خيابان فضاي صحنه را پُرمي‌كند، مرد در هيبت يك انسان فقير و گرسنه وارد صحنه مي‌شود. با پانتوميم القا مي‌كند درحال گدائي از رهگذران است. كسي به او پولي نمي‌دهد. مرد به‌شدت ضعف دارد. پس از چندبار تلاش براي دريافت پول و عدم توجه رهگذران فرضي، نااميد و خسته كف صحنه رو به تماشاگران مي‌نشيند. از گرسنگي درحال بي‌هوش شدن است. آرام سر به آسمان بلند كرده، با دست از آسمان طلب خوراكي مي‌كند، بعد به‌حالتي كه انگار آرزويش برآورده شده، القا مي‌كند مرغي بريان از آسمان در دامنش افتاده است. مرغ فرضي را برداشته و با ولع شروع به خوردن مي‌كند، در وسط خوردن متوجه معجزه مي‌شود. آرام مرغ نيم خورده را در توبرة فرضي‌اش پنهان مي‌كند و باز دست به آسمان بلند كرده طلب خوراكي مي‌كند، اين‌بار القا مي‌كند يك گوسفند بريان بر او فرود مي‌آيد، به‌سختي و با خوشحالي گوسفند فرضي را در توبره‌اش جاي مي‌دهد. رهگذران فرضيِ فضول را از اطراف خود مي‌راند و باز دست به آسمان بلند كرده و تقاضاي خوراكي مي‌كند. اين‌بار القا مي‌كند جسمي عظيم شبيه يك گاو بريان بر سرش فرود مي‌آيد. مرد در زير حجم سنگين گاو فرضي له مي‌شود. مرد هرچه تلاش مي‌كند از زير پيكرة گاو بريان خود را برهاند نمي‌تواند، از رهگذران فرضي كمك مي‌خواهد، كسي به او توجهي ندارد.
نور مي‌رود.