نور ميآيد. زن و مردي درحال صحبت بيصدا عرض صحنه را طي ميكنند، مردي تنها در جهت مخالف عرض صحنه را طي ميكند، پس از لحظاتي مرد 1 درحاليكه يك كيف فرضي در دست دارد وارد صحنه ميشود. عرض صحنه را طي ميكند، قبل از خروج توقف كرده، برميگردد وسط صحنه دنبال چيزي ميگردد، القا ميكند مانعي وسط صحنه وجود دارد، آنچه مرد 1 القا ميكند، مانعي است در ابعاد 20 × 40× 180،مرد چندبار در حركت با اين مانع برخورد ميكند. كيفش را زمين گذارده، با تلاش بسيار مانع فرضي و سنگينِ افتاده بر كف صحنه را بلند ميكند، آن را روبهروي تماشاگران ميآورد و عمودي جلوي آنها قرار ميدهد. مواظب است مانع فرضي نيفتد، بعد خستگي دركرده، عرق از چهره ميزدايد و سراغ كيف فرضياش ميرود. در همين لحظه سه نفر درحال صحبت وارد صحنه ميشوند. يكي از آنها درحال عبور با مانع فرضي عمودي مقابل تماشاگران برخورد ميكند، سرش بهشدت درد گرفته است. از زور عصبانيت مانع فرضي را به وسط صحنه هُل ميدهد. مرد 1 در وسط صحنه، نگران است مانع روي او بيفتد، بلافاصله و با سرعت خود را عقب ميكشد، در اين لحظه افكت سقوط يك تيرآهن در صحنه پخش ميشود. همه حاضران در صحنه به هم مينگرند.
نور ميرود.





