درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● تعادل

نور مي‌آيد. شخصي با موهاي بلند و چشماني كه با پارچه‌اي پوشانده شده، در هيبت مجسمة عدالت بر سكوئي در صحنه ايستاده است. كتاب قانون زير بغل دارد، ترازوي عدالت را پيش‌رو نگه‌داشته است و شمشير عدالت را در دست گرفته است، مردي وارد صحنه مي‌شود، متوجه مجسمة عدالت مي‌شود. ‌شروع به آزار مجسمه عدالت مي‌كند. كتاب قانون را گرفته ورق زده، سرسري نگاهي به آن مي‌اندازد و سپس پاره پاره مي‌كند و دور مي‌ريزد. آرام تعادل مجسمه به‌هم مي‌خورد. مرد شروع به دست‌كاري ترازو مي‌كند، آن‌را صاف در حالت تعادل ثابت مي‌كند. مجسمه تكان مي‌خورد، نزديك است بيفتد، مرد مي‌نشيند و سعي مي‌كند كفش‌هاي مجسمة عدالت را در بياورد. مجسمه عدالت درحال سقوط است. مرد متوجه نيست، يك پاي مجسمة عدالت را بالا مي‌آورد تا كفش او را بيرون بكشد. تعادل مجسمة عدالت كاملاً به‌هم مي‌خورد. مرد متوجه سقوط مي‌شود. خود را نشسته دور مي‌كند. قبل از آن كه مرد بتواند فرار كند، مجسمه سقوط مي‌كند و شمشير برّان مجسمة عدالت بر سر مرد فرود مي‌آيد. مرد كف صحنه دراز مي‌كشد. مجسمة عدالت سعي مي‌كند خود را جمع‌وجور كرده سر پا كند. به‌سختي مي‌ايستد. ولي ديگر نمي‌تواند درست بايستد. مجسمة عدالت يادش مي‌رود شمشير در كدام دستش و يا كتاب قانون و ترازو در كدام دستش بوده است. بالاخره خود را ثابت مي‌كند وي مفلوك است.
نور مي‌رود.