نور ميآيد. وسط صحنه فردي بهشكل پانتوميم خود را دار زده است. او بسيار شيك و تميز و مرتب است و لباسهاي بسيار زيبائي بهتن دارد. كلاً حالت مجسمهاي زيبا و خوش اندام را بهخود گرفته است. زن و مردي قدم زنان وارد صحنه ميشوند. مرد بسيار شلخته و نامرتب است. هر دو از ديدن مردي كه خود را دار زده تعجب ميكنند. به او نزديك ميشوند. زن محو جمال و هيبت مرد مرده ميشود و شروع ميكند با پانتوميم از ويژگيهاي او حرف ميزند و مرد همراه خود را با او مقايسه ميكند. مرد همراه زن احساس تحقير ميكند، زن ادامه ميدهد، از همهچيز مرد مرده خوشش آمده است. مرد همراه زن فكر ميكند. دست بهكار ميشود. طناب فرضي را از گردن مرد مرده باز ميكند او را روي زمين ميخواباند، لباسهاي خود را درميآورد و لباسهاي مرد مرده را از تن او درآورده ميپوشد. مرد همراه زن شيك و مرتب شده است، زن او را مينگرد، هنوز چيزهائي كم دارد. او را در جايگاه مرد مرده قرار ميدهد، به او ميفهماند طناب فرضي آويزان را به گردن خودش بيندازد، مرد چنين مي كند و در يك لحظه غافل ميشود و طناب به گردن او خِفت ميشود. دستوپا ميزند و در نهايت خفه ميشود، حالا وقار و زيبائي مرد همراه زن كاملاً شبيه مرد مرده اول شده است. زن شروع به ستايش او ميكند، حالا قصد رفتن دارد، مرد را صدا ميزند، مرد جواب نميدهد، تازه زن متوجه مرگ مرد شده است. فريادزنان و كمكخواهان از صحنه بيرون ميرود.
پس از لحظاتي نور ميرود.





