نور ميآيد. جماعتي در صحنه هستند. القا ميكنند گروه فيلمبرداري هستند. كارگردان، فيلمبردار، منشي صحنه، صدابردار و دستياران. كارگردان از همه جديتر و جلوتر است. در وسط صحنه يك نفر بهعنوان بازيگر درحالت تمركز است. امكانات فيلمبرداري مثل دوربين، بوم و ميكرفن و كلاكت همه بهشكل فرضي است. بازيگر بالاخره اعلام آمادگي ميكند، كارگردان آماده باش ميدهد، منشي صحنه كلاكت ميزند، كارگردان دستور حركت ميدهد، بازيگر بازياش را آغاز ميكند، قرار است خودش را بكشد، انجام ميدهد كارگردان راضي نيست. تكرار ميشود، باز نميشود، براي بار سوم تكرار ميشود. باز نميشود، كارگردان خودش وسط صحنه ميآيد، بازيگر را كنار ميزند و بازي خودكشي را انجام ميدهد. با حسي قوي و محكم بازي ميكند. شور بازي او، عوامل را ميگيرد. منشي صحنه كلاكت ميزند، فيلمبردار و صدابردار مثلاً ضبط ميكنند. بازي درخشان ميشود و كارگردان بهشكل طبيعي و واقعي خودش را ميكشد. جنازه كارگردان وسط صحنه ميافتد. سكوت ميشود، همه براي موفقيت كارگردان دست ميزنند، وسائل فرضي را جمع كرده، از صحنه بيرون ميروند، بازيگر هنوز مبهوت بازي كارگردان است. بالاي سر او ميآيد. قدري او را مينگرد، بعد شروع به بازي ميكند، درست موبهمو مثل كارگردان، او هم بهشكل واقعي خودش را ميكشد و جنازهاش در كنار كارگردان فرود ميآيد.
پس از لحظاتي نور ميرود





