درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
چهارشنبه 24 تیر 1383
● کور کور

اين نمايش نه شرح صحنه نياز دارد و نه
شخصيت ها نياز به معرفي دارند ، هر چه
لازم است در بطن گفتگوها ا ست .

(کور کور ، جفت يک در بازي نرد است)

جفت يک


زن 1 : برو کنار ! ... بذا حواسم به کارم باشه !... يهو ديدي سِرُمو به جا رگش زدم تو گوشتش !

زن 2 : تو ميگي چيزيش نميشه ؟!

زن 1 : نترس ! خدا بزرگه ! خوب ! ... تموم شد ! بيا بريم بيرون ! اين آقا عجوله بايد بخوابه تا خوب شه !

زن 2 : نمي خواد بالا سرش باشم ؟

زن 1 : نه عزيزم ! بچه ها هستن ! بيا ! خُب ؟! نگفته بودي نامزد کردي کلک ؟

زن 2 : اتفاقي شد ! تو يه مهموني ديدمش ... با هم جوش خورديم ! خوش تيپه نه ؟

زن 1 : آره کارش چيه ؟

زن 2 : باباش شرکت ساختموني داره ! اينم تو دست و با لشه ! بد نيس !

زن 1 : پس ماشين مال باباهه بود ؟

زن 2 : فرقي نمي کنه ! چيزي که زياد دارن ماشينه ! خودش زنده مونده خوبه ... ماشين فداي سرش !

زن 1 : عجب شانسي آوردي تو؟ ... يه چيزي نذر کن ! ... چاي مي خوري ؟

زن 2 : آره !

زن 1 : بريم پايين ، تو بوفه ! ... خيلي عوض شدي ! چند وقته نديدمت ؟

زن 2 : همه اش دو سال !... چطور ؟

زن 1 : حسابي به خودت رسيدي آخه ! ... تو خيابون مي ديدمت حتم دارم نميشناختمت !

زن 2 : خوب شد تو اينجا بودي ! ميگم ... راضي هستي ؟

زن 1 : نشنيدم ! ... چي گفتي ؟

زن 2 : از کارت ! ... اينجا ؟! ... راحتي ؟!

زن 1 : آه ! ... آره ! خوبه !... شکر ! کاش توام ادامه داده بودي !

زن 2 : ولش کن ! کي حوصله کار داره ! مرداي گُندَش بيکارن ! بيخودي جا رو واسه اونا تنگ کنم که چي ؟! آدم بايد زندگي کنه ! کار مال خَره ، خَره ! من ميگم آدم تو اين چهار روز زندگي ، يا بايد جفت شيش بياره ، يا چي ؟! درشو تخته کنه ! بره بميره ! من فهميدم تو اين روزگار هر چي دس کم بگيري ... کم مياري !

زن 1 : جدي ؟!

زن 2 : خُب آره ديگه ! گوش کن ! قراره بعد عروسي بريم سوئد !

زن 1 : به سلامتي !... خونوادت چي ؟

زن 2 : اونا که پخش و پلان !

زن 1 : هنوزم ؟!

زن 2 : آره !

زن 1 : قند ؟

زن 2 : نه ! ... بي قند مي خورم !... تو رژيمم !

* *

جفت دو

زن 2 : شوورت بود ؟!

زن 1 : آره ! ... چطور ؟

زن 2 : خجالتيه ! يا تو بيخ کارو گرفتي ؟

زن 1 : نه بابا ! ... اون طفلک آدم سر به راهيه !

زن 2 : خوبه ! ... ببينم اونم همکارته ؟ ... اينجا ؟!

زن 1 : نه ... تو روزنامه کار ميکنه ! خُب...؟! نگفتي چي کارم داشتي !
فکر مي کردم سوئد باشي الان ! ... ديدمت جا خوردم !

زن 2 : نه ! ... اووم ... همون موقع ولش کردم ! ... آشغال بود ! مزاحم کارت که
نيستم ؟

زن 1 : نه، نه ! يکيو گذاشتم جام ! تو بگو ! پس با اون به هم زدي ؟!

زن 2 : ميشه بريم تو حياط !؟ ... از بو بيمارستان بدم مياد !

زن 1 : آره ، بريم ! اين ... اين لباساي خوشگلو از کجا ميگيري تو ؟!

زن 2 : مال نقشمه !

زن 1 : مال چي چي ؟

زن 2 : نقشم ! رفتم تو کار بازي و اينا !

زن 1 : اِه ... مُبارکه ! تو سينما ؟!

زن 2 : حالا !! ... فعلا سر يه کار تئاترم !

زن 1 : خب ؟!

زن 2 : ميگم ! ... يه چيزي ازت بخوام ... به من که نه نميگي ؟ ها ؟!

زن 1 : خب ... بستگي داره ... بگو ! ... بتونم چرا که نه !

زن 2 : قول بده ! ... من رو تو خيلي حساب کردم ... ميدوني !

زن 1 : جونت بالا نياد بچه ! ... بعد دو سال ... اَه ... بگو !

زن 2 : من ... من ... چيزه ... يه دکتر ميخوام ... ميدوني من خر شدم !

زن1: يعني چي ؟! نه که قبلاً نبودي ... چرا اينقدر جويده جويده حرف ميزني؟

زن 2 : شوهرم ... نه که کارش هُنريه ... ميگه بچه دس و پا گيره ! جلو پيشرفت
آدمو مي گيره ! تازه ، خودمم فکرشو که مي کنم ، مي بينم ، خودم چه خري شدم که بخوام يکي ديگه رو بيارم تو اين باغ وحش !

زن 1 : حرفشو نزن !

* * * *


جفت سه

زن 1 : دير کردي ؟ ديگه داشتم مي رفتم خونه ! ساعت شيش کارم تموم شد.

زن 2 : بهتر ! منکه حالم از هر چي بيمارستانه بهم مي خوره ! ببينم بعد اين همه سال دوستي ، ترسيدي بياي خونه ام ؟! فکر کردي مي خوام چيز خورت کنم ؟!

زن 1 : نه ! گرفتارم به خدا ! گفتم که ... کُلّي کار مونده رو دسّم ! تازه اسباب کشي کردم ! زندگيم هنوز وسط راهروئه!

زن 2 : پس بگو ، زنگ زدم يکي ديگه ور داشت ! مي خواستم خونه گيرت بيارم !

زن 1 : بعله خب ! وقتي چند سال به چند سال زنگ ميزني همينه ديگه ! داشت قيافه ات کلاً يادم مي رفت ... ميگم! چادرَم بهت ميادآ ! يه کم چاق شدي ! ... نه ؟

زن 2 : مال قرصه !

زن 1 : چته مگه ؟!

زن 2 : هيچي ! ... چيزيم نيست ... همينطوري !

زن 1 : چي شده آخه ؟ واسه چي گريه مي کني خرس گنده ؟!

زن 2 : واسه بدبختي !

زن 1 : حالا بگو چته ؟ بدبختي که مال همه اس!

زن 2 : کمکم مي کني ؟!

زن 1 : حتما ... چرا نه ... بگو ؟!

زن 2 : چطوري بگم آخه !... بعد که طلاق گرفتم ...

زن 1 : طلاق گرفتي ؟! ... آخه چرا ؟

زن 2 : از بس دله بود !

زن 1 : بشين رو اين سکو ! ... اشکاتو پاک کن ... خب ؟

زن 2 : خوشي به من حرومه به خدا ...

زن 1 : اين چه حرفيه !... خدا که بد کسيو نمي خواد ... کي جدا شدي ؟

زن 2 : سه ساله !

زن 1 : اووَه ... منو باش ... فکر کردم همين بعد از ظهري جدا شدي ... مشکلت چيه حالا ؟ ... بچه ات ؟!

زن 2 : نه ! ... نه که چيز کردم ! انداختمش ! ... حالا ... حالا حميد پا کرده تو يه کفش ... بچه مي خواد !

زن 1 : اي نادون ... آخه چرا ؟! نگفتم نکن ! خب حالا اين حميد کيه ؟

زن 2 : شوهرمه ! تو آژانس کار مي کنه ... تا دلت بخواد خوبه ... آقا ! مهربون ...

زن 1 : خُب !... حالا اون بچه مي خواد ... تو نمي خواي ؟!

زن 2 : نه ... منم مي خوام ... ميگن نميشه !

زن 1 : چرا ؟! ... پيش متخصص رفتي ؟

زن 2 : بگو صد بار ! ... ميگن داغونم ! ... سر اون ... وارد نبوده ... حالا !

زن 1 : اي خدا !! چيکار کردي با خودت تو ؟! پاشو! ... پاشو غصه نخور صبح بيا ... بگم دکتر دماوندي خارج از وقت ببينتت !

* * * * * *


جفت چار

زن 2 : زنگ زدم ... خيال کردم شوهرته گفت پسرته ! کف کردم !

زن 1 : آره ... تازگي صداش دورگه شده ... شده قد باباش !

زن 2 : آه ! ... چه زود گذشت ! تو مي خواي تا آخر عمرت تو اين بيمارستان بپوسي ؟!

زن 1 : پوسيدن چيه ؟! کارمه ! دوس دارم خب ! تازه ! نکنم ، چي کار کنم ... زندگي خرج داره !

زن 2 : تو ... نمي خواي يه سروساموني به زندگيت بدي ؟!

زن 1 : مثلا ؟!

زن 2 : خب ... پُول و پَله داري ... هنوزم اجاره نشيني ؟

زن 1 : چيکار کنم ! همينه ديگه !

زن 2 : سخته که !!

زن 1 : ميدونم ... ولي ميگذره !

زن 2 : يه پيشنهاد برات دارم ... توپ ! ... هستي ؟!

زن 1 : بسم الله !... چي شده ؟!

زن 2 : هيجي خره ! ... وقتشه يه تکوني به خودت بدي ! فکر کردي چقدر وقت داري ؟!

زن 1 : حرفتو بزن ! کلي صبح تا شب مي دَوُم اين َور و اُون َور ... از اين اطاق به اون اطاق ... تکون از اين بيشتر ؟

زن 2 : نه قربونت ! ... پُول مُول اگه داري جفت و جور کن بندازيم تو کار!

زن 1 : مثلا چه کاري ؟!

زن 2 : دلار ! ... يورو ... ارز ... هم نون داره هم آب !

زن 1 : يه پا کاسب شدي !... خيريه ؟!

زن 2 : نه ! ... کاره ديگه ! ... من ، عقلمو انداختم به کار، گاوه !

زن 1 : چي تو ؟!

زن 2 : عقلمو ! ... باور نمي کني ؟! نخند ! ... حق داري !

زن 1 : خوب ! ... بگو !... ديدم نونوار شدي ... نکنه نوک کُلنگِت به گنجي چيزي خورده ؟

زن 2 : ببين ، اِشکال ما اينه که خيال مي کنيم حتما بايد يه روز يه گنجي چيزي ، غِلفتي بيفته رو کلهَ مُون ، نه عزيز من! ... تو اين شهر ... هر گوشه اش گنج ريخته ! کافيه آدم بو بکشه !

زن 1 : بو بکشه !... هان !! من که غير دود و دم چيزي واسه بو کشيدن نمي بينم !

زن 2 : تو همين دود و دم پول خوابيده ! آه ! ... مايه تيله چقدر داري ؟!

زن 1 : چي ؟!

زن 2 : پول ! ... پول خوابيده !... پول باس بچرخه تا بزاد ! بياد روش !

زن 1 : نه ... پيشرفت کردي ! آقا پري خانوم! حقوق من و شوورم ، رو هم وقت خوابيدن و زاييدن ندارن ! تا رومونو برمي گردونيم ... پريدن و رفتن ! دل خجسته اي داري به خدا !

زن 2 : همين ديگه ! ... شَمّ کار باشه ... بُردي ! نَداري ! جون مي کني ! خيالت اين همه آدم ، چطوري ماشيناي خوشگل خوشگل سوار ميشن ؟!

زن 1 : حتما بُو ميکشن خب !

زن 2 : آره !... آره عزيزم ! قرار بود همه عين تو بچسبَن به صَنّار حقوق بخور نمير ... آسّه برن آسّه بيان ... دنيا آباد مي شد؟ نه !... جيگر !... آدم بايد جيگر ريسک داشته باشه ... خيالت کسي تو فکر ماست ؟! اونايي که اون بالا بالان ... سرشون به خودشونه بنده ... زر مي زنن ... نمي دونن اصلاً ما هستيم !... آدميم ! تونستي حقتو با زرنگي در آري ... بردي ... والا ...

زن 1 : حالا چي مي گي ؟ خدارو شکريه بارم بعد نود و بوقي تو رو ديدم ناله نکردي !...دم از کار و کاسبي مي زني ! اين ! اين ، آقا به تو اشاره مي کنه؟

زن 2: اون؟ !... آره !

زن 1: کيه ؟ يه جوريه!!

زن2: اين؟! ...چيزه ... راستش ، بعد جدائي ...سر بچه که نشد...ديدم، بايد يه کاري بکنم، اينه که...

زن1: رفيقته؟ !

زن2: نه! صيقه کرديم... کار مي کنيم...نصف ، نصف...تو کار خريد فروش دلار و عتيقه و اينائيم با ...هم...

زن1: خوش باشين !

زن2: اوآ ...کجا پس؟ ...پول چي شد؟

زن1: خبرت مي کنم...

* * * *
* * * *

جفت پنج


زن2: من...من...کجام؟! آخ!! دلم...کجام؟

زن1: اون دنيا! الاغ جون ...خوکشي ام بلدي مي خواد!

زن2: نمردم؟

زن1: چرا! تکون نخور! سرم در مي ياد !

زن2: بازم برگشتم به اين جهنم ؟ چرا نذاشتين بميرم ؟

زن1: بخواب ! حرف نزن!

زن2: دل و روده ام داره بالا مي ياد! آخ!

زن1: تکون نخور مي گم! خوب مي شي! چيزي تو دلت نيس بخواي بالا بياري! بخواب!

زن2: نرو! پيشم بمون!

زن1: برمي گردم! بخواب!

* * * *
* *
* * * *

جفت شيش


زن1: حالا مي خواي چيکار کني؟

زن2: زندگي!

زن1: پري! من هر چي بلد بودم ، برات گفتم ! هر کاري مي تونستم کردم ! ديگه نمي دونم به خدا چيکار کنم!

زن2: کمکم کن! مي خوام زندگي کنم به خدا... چرا...هيشکي نمي خواد اينو بفهمه!!

زن1: لازم نيس کسي بفهمه... تو خودت بفهم کافيه !

زن2: باور کن مي خوام زندگي کنم ...همين!

زن1: بکن! بقيه چيکار مي کنن ؟ تو ام روش!

زن2: کردم!.. کردم!... نشد!. با همه جورش ساختم!...دار و ندار و جوونيم باد هوا شد!

زن1: اين که آدم يه دور تسبيح شوور عوض کنه ... به هر کس و ناکس اعتماد کنه...عين پر کاه، با هر بادي اينطرف و اونطرف بره که نشد زندگي!

زن2: تو مي گي چيکار کنم؟ !

زن1: پس اينهمه که گفتم ، ياسين بود؟ کجا بودي؟

زن2: همين جا ...به خدا !

زن1: پس گوش نمي دادي!

زن2: چرا ! ولي مي دوني .. تو فکر اين بودم يکي بياد دسّمو بگيره بکشتم بالا... زير سايه اش باشم ...يه کار آبرومند داشته باشه، منم زير پر و بالش بپلکم...مي دوني ...آخه واسه خدا کاري داره؟!

زن1: نه!

زن2: پس چرا من همه اش بايد غصه فردارو بخورم ...آيا فردا دارم ؟ ندارم ؟ کجا برم ؟ چيکار بکنم ؟...هي دلهره هي نگراني...

زن1: تو.. يا خدارو قبول داري! يا نداري !...اگه داري !...پس چرا نگراني؟ اگه نداري ؟ به کي پس داري گلگي مي کني ؟ همينه ديگه!

زن2: نه... تاس منو بد ريختن! مرده شور همه چيو ببره!

زن1: تو که اين حرفو مي زني! ...پس چرا از من مي پرسي چيکار کنم!

زن2: برا اينکه خرم...

زن1: منم خرم ! .. ولي يه خري که فهميده خره ... تو خري ...ولي فکر مي کني چرا بايد بار ببري! برا همين هي جفتک ميندازي!

زن 2: منظورم اين نبود!

زن1: حالا هرچي... بخوام سفره دلمو واکنم ...مي گي چرا زنده ام ! تو فکر مي کني عالم وآدم خلق شدن برا تو؟ زندگي کردن يه هنري مي خواد که خوب همه ندارن .. يه عده، خودشونو به جائي مي رسونن که سقوط براشون نجاته ... خدا عقلو داده ... راهو داده چاهم داده ...ديگه چيکار کنه؟ تا دلتم بخواد تو دنيا چيزاي بي معني، فت و فراوونه ... وقتي يه جا پاتو کج گذاشتي ...تا عمر داري ...پاش مي سوزي!

زن2: راس مي گي ... ولي يکي بايد اينارو يادم بده... کي يادم داد؟ مدرسه؟ بابام ؟ شوهرم؟ درو همسايه؟ کي؟ اونام يکي از يکي بدتر ... هر کي رسيد، يه تيکه منو کند وبرد...گاهي وقتا فکر مي کردم خيلي سگ جونم ... ولي همون وقت، يه طوري مي شد که مي فهميدم عين يه مورچه ضعيفم ...ميشستم عَرّ مي زدم ... تو! ... تو! واقعاً فکر مي کني مقصر کيه؟

زن1: نمي دونم ... من دنبال مقصر نمي گردم ... فقط اينو مي دونم ... يه جا خوندم يا يکي مي گفت .. آدم گاهي راحت تره ... بره تو يه بانک جون بکنه ... تابره دزدي کنه تو همون بانک ... کاش تو درستو تموم مي کردي ... مي دوني تو شغل ما آدم مي فهمه ... چه آسون و چقدر زياد مي ميرن ! وقتي آدم با مرگ دمخور باشه ... راحت تر زندگي مي کنه ... ما يه سهمي تو زندگي داريم ... يعني مي خوام بگم به حسابمون ريختن ... مي شه يه دفه ورداشت... مي شه خرد خرد... چقدر حرف زديم ! خسه نشدي؟

زن2: نه! ... کاش اين حرفارو يکي اونوقتا بهم زده بود!

زن1:اون وقتام اين حرفا بود ... من دارم مي رم ...کاري نداري؟

زن2: اه ....چه زود!... کي مياي؟

زن1: چند روزي دسّم بنده!

زن2: مي ري جائي، يا بازم اسباب کشي داري؟

زن1: نه! ... عروسي پسرمه!

زن2: اي واي... جدي مي گي ؟ چه خوب! مبارکه! يعني ديگه مرد شده؟!

زن1: آره ديگه... اونا بزرگ مي شن... ما کوچولو مي شيم ... کم کم بايد جامونو بديم به اونا!

زن2: پس چند روز نمياي سر کار؟

زن1: به بچه ها سفارشتو کردم...مراقبتن!

زن2: مي خواسم.... هيچي ... برو!..

زن1: نه ...بگو!

زن2: نه برو ...بعد...

زن1: الآن بعد ديروزه...بگو!

زن2: نمي دونم چطوري بگم؟

زن1:يه طوري که من بشنفم...

زن2: ببين ! بم نخندي آ... اينجا...تو همکارات ... يکي هست .. يکي دو بار ديدمش!

زن1: خب... جالبه!

زن2: لوس نشو! نيّتش خيره... گفته اگه بشه... چيز کنيم...

زن1: زنش شي؟

زن2: خب ... اگه تو بگي خوبه!..

زن1: کيه؟ بگو ببينم کيه ... مرده؟

زن2: نه پس زنه!!

زن1: کي؟

زن2: اسمش ...انصاريه !... ميشناسيش؟

زن1: انصاري؟... اقا فتح الله؟

زن2: گمونم!... خوبه؟

زن1: خُب ... مرد بدي نيس!... تو باش حرف زدي؟ يعني فکر مي کني ازش خوشت مياد؟

زن2: ديگه .. مهم نيس!.. اون قبول کنه بسه!

زن1: بسّت نيس... اون همه دردسر؟!

زن2: چاره ديگه اي دارم؟

زن1: نمي دونم!

زن2: مي دوني تو کدوم بخشه؟

زن1: آره !... تو سردخونه بيمارستان!


* * * * * *
* * * * * *