درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
سه شنبه 13 مرداد 1383
● « سياه و سفيد »

" نمايشی در دو پرده "


اشخاص بازی :

جواد : 30 ساله . کمی لات . کم سواد
سياوش : 40 ساله . روشنفکر . متين
نگهبان : سرباز جوان

صحنه : در ديوار روبرو ، دو در، کنار هم، با کمی فاصله ، روی هر در شماره های 13 و 14. بالای هر در ، دريچه ای ميله دار ، پايين هر در باريکه ای راه برای داخل و خارج کردن ظرف غذای زندانی ، يک چهار پايه ساده ، درست وسط دو در چسبيده به ديوار، رو به تماشاگران.

پرده اول : سياه

/ نور می آيد ، صحنه خالی است . صدای آواز خواندن جواد از داخل سلول 13 می آيد ./

صدای جواد : / با صدای خوش/ آی ... آی ... کلنگ از آسمون افتاد و نشکست ... جانم ... يا ها ها ! ... والاّ ! ... من کجا و دسته کوشکوب !؟ ... يا هاها ... جانم ... يا هاها !... / با خودش حرف می زند / حال می کنی جواد صدا رو ... نه !؟ / می خواند / کلنگ از آسمون افتاد تو کوچه ... والاّ ! ... من کجا و لِنگ جوجه !؟ / چهره جواد همانطور که می خواند پشت ميله های دريچه قرار می گيرد . سعی دارد بيرون و داخل راهرو را نگاه کند . کسی نيست . صدايی نيست /

صدای سياوش : / از سلول 14 اول با تحکم و عصبی وبعد ملايم / ساکت ! ميشه ... بشين ... لطفا ! / مدتی سکوت /

جواد : / سعی دارد نگاه کند / چی چی شد ؟ ... کسی مارو صدا زد !؟ الو !؟ ... کی بود !؟... هی !

صدای سياوش : خواهش می کنم ... اگه ممکنه سکوت رو مراعات کنيد ... لطفا !

جواد : چشم ! ... می کنيم ... می کنيم ... چاکر شومام هسّيم ... بينم تازه اومدی !؟ الو ... کجايی ؟!

صدای سياوش : ميشه مزاحم نشين ... لطفا... دارم کتاب می خونم !

جواد : اِه ... کتاب !؟ بخون! ... بخون !... کتاب خوبه ! ... من با کتاب حال می کونم ! ... کتابت چيه ؟ ... / سکوت / الو ... کتابه چيه ؟! ... حاله ؟!

صدای سياوش : / بعد از مکث / يه کتاب کوفتی ! ... ول کن آقا !

جواد : کوفتی !؟ په با حاله !... ميشه واس مام بخونی ؟

صدای سياوش : نه ... خير !

جواد : عيب نعره ! ... بخون کاريت ندارم ... الو ... نگهبان !؟ جون مادرت يه کبريت برسون ! / با آواز / تو که بی وفا نبودی ... بی جور و جفا نبودی ... تو که بی خيال نبودی ... توکه بی سيگار نبودی ... نبودی !... نبودی !... نبودی !

سياوش : / چهره اش در قاب دريچه سلول 14 / بس می کنی يا نه ؟!

جواد :/ تلاش می کند اورا ببيند، به خاطر اينکه هر دو در به طرف روبرواست، طبعاً نمی تواند/ اِه ... بازم که شومايی! کتابت تموم شد مُهنِس ؟!

سياوش : نميذاری که شما!

جواد : چاکريم !... ما هر کاری بکنيم ... اين يه کار رو نمی کنيم ! يعنی تو مرام حاجيت نی!

سياوش : مراعات کن آقای عزيز !

جواد : مگه ما چی کا کرديم ؟!

سياوش : سروصدا

جواد : ما که به شوما کاری نداريم ! / مکث / بينم اين نگهبانو نديدی ؟!

سياوش: نه خير ! حالا اجازه ميفرمائين ؟!

جواد : اه ... اجزه مام دس شوماس !...راسّی شوما کبريت نعری ؟!

سياوش : سيگاری نيستم !

جواد : په! کی سيگار خواس ؟! يه کبريت !... يه کيبريت ناقابل ! داری بگو دارم ! نعری...بی خيال شو!

سياوش : اگر داشتم ام نمی تونستم بهت بدم که !

جواد : نمی خواد، همين که بدونم داری واس ما بسه !...

/ سکوت ، سياوش از جلوی دريچه کنار می رود./

جواد : الو ! واس چی اين جائی؟! /سکوت/می شنفی ؟!.. / سکوت/ الو؟!


سياوش : / ظاهر می شود./ تو نمی تونی ساکت باشی آقا؟!

جواد : نه ! سکوت خَفَم می کنه... من حرف نزنم می ميرم ! کم ميارم... يه هو ديدی چی؟ بريدم !

سياوش : با خودت حرف بزن! به من چيکار داری ؟!

جواد : با خودم که دمادم ور می زنم ! حاليش نی لامروت. گوش نمی کونه ! اسمت چيه تو؟! / سکوت / الو... می گم اسمت چيه؟! به من ميگن جواد! / سکوت/بی خيال کتاب شو ! چی توشه آخه ؟! همه اش زر مفت ! حرف بزن !... / سکوت / الو... اسمت چيه ؟! نگی يه اسم برات ميذارم آ !... مهنس ! خوبه ؟

سياوش :/ در قاب پنجره ظاهر می شود، کلافه/ برای چی مهندس ؟

جواد : معلومه با سواتی مهنس ! تازه اومدی ...نه!؟/ سکوت /باس از اين مهنس آی معدن اينا باشی ...آره !؟

سياوش : چرا ؟

جواد : آخه جون آدم در مياد تا يک کلوم از تو بکشه بيرون


سياوش : سياوش !

جواد : چی ؟! نفهميدم !

سياوش : اسمم ! ... سياوشه !

جواد : ديدی گفتم مهنسی ؟! همه مهنسا اسمشون سياوشه !

سياوش : آقا جواد ؟ حالا ميشه محبت کنی بذاری به حال خودم باشم ؟!

جواد : آقا مهنس ؟!

سياوش : به من نگو مهندس ... بدم مياد !

جواد : چاکريم! باشه ! راحت باش ... يه چيز ديگه بپرسم ؟!

سياوش :/کلافه/ بفرمائين !

جواد : واس چی چپوندنت اين تو آقا سيا !

سياوش : ول کن بابا !

جواد : اه ! ول کنم که می افته جون شوما !

/ نگهبان می آيد ، انگار از بيرون آمده ، سردش است ، دست به هم می مالد و می نشيند، جمله جواد را شنيده است ./

نگهبان : حرف نباشه !

جواد : کجا بودی سرکار !؟ / سياوش از قاب دريچه کنار می رود . /

نگهبان : فضولی مگه ؟ دس به آب!

جواد : کبريت داری ؟!

نگهبان : وقت سيگار نشده !

جواد : کی واسه سيگار خواست! گوشت مونده لا دندونم ... بده بزنم بره !

نگهبان : دروغ نگو !


جواد : بم بر خورد . جوات سرش بره دروغ تو کارش نی ! بده سُوک کيبريتو !

نگهبان : ندارم !

جواد : از آق سيا بگير سرکار !

نگهبان : سيا ميا نداريم ، بگير بخواب !

جواد : جون تو قد اجدادم خوابيدم ! ... نگا! دَندَم پهن شده! بگير بده!

نگهبان : ميدم! به شرطی که وولومتو خاموش کنی!

جواد : بی خيال شو ! هيشکی نگفته زندونی باس خفه شه ! تو ...

نگهبان : جون مادرت دردسر درست نکن! حوصله ندارم!

جواد : په يه کبريت بده!

نگهبان : سيگارتو بيار جلو !/ جلوی پنجره می رود ، کبريت می کشد /

جواد : سيگارشم بده ديگه لوطی!

/ نگهبان سيگاری به جواد مي دهد، جواد از طريق دريچه گرفته به لب می گذارد و با آتش کبريت نگهبان روشن ميکند./

جواد : دَسّت دُرس! نرفتی مورخصی !

نگهبان : آره! رد شد !

جواد : پس چيکا ميکونی حالا !؟

نگهبان : پيغوم دادم برادرم يه خاکی تو سرم بريزه ديگه !

جواد : خبريه ؟!

نگهبان : برا چی ؟

جواد : سر مورخصی ديگه!... خبريه نمی ذارن بری ؟

نگهبان : فضولی موقوف! از من می خوای حرف بکشی ؟! با من ديگه حرف نزن ! همون دردسر بار قبلی بسمه !

جواد : تقصير خودت بود!

نگهبان : گفتم با من حرف نزن !

جواد : باشه! باشه! جوش نزن ! ... با فاميلمون که عيب نداره ؟!

نگهبان : فاميلت کجا بود اين جا ؟!

جواد : په! همسايه بغل! کلی نداريم... بش بگو آق سيا!...آق سيا؟

نگهبان : يواش تر!

جواد : باشه! / يواش تر / الو آق سيا ؟ هنو تو کتابی ؟ الو!... امنه بابا... خودتو بنما!

سياوش: / هويدا می شود./ آقاي نگهبان ممکنه خواهش کنم اينو ساکت کنين!

نگهبان : جواد! ساکت!

جواد : الو! فروختی مارو ناکس !؟ ... ای نرو ! بينم ... نکنه بيرونم بلبل زبونی کردی گرفتنت !؟ آره!

سياوش : نه خير !

نگهبان : جواد! سر به سرش نذار!

جواد : من باس بدونم اين واس چی اينجاس! شا رگم بره می فهمم !

نگهبان : جواد! فضولی تو کار زندونی آ جرم داره !

جواد : بگو بکشن روش! بچه می ترسونی ؟! / يواش / مشکوکه تو نميری!

سياوش : آقا ... چرا تهمت ميزنی ؟

جواد : نگی! گل يا پوچه! اونقدر ميگم تا بگی همينه! اينجا همه با هم ندارن ! جيک و پوک همه رو داريّه اس!


نگهبان : / به طرف جواد ./ اين آقای محترميه ! ول کن!

جواد : بفرما ما نيسّيم ديگه ! صفاتو ! هر کی مياد اين تو، کج مياد، راس ميره! ما رو سيا نکن آق سيا! چيزی داری رو کن! هواتو داره! محترم! / پوزخند / بگو واس ما يکی کلاس نذار !

نگهبان : / جلوی دريچه جواد می رود . / تو انگاری از دردسر خوشت مياد آره!

جواد : جونمو بگير! زبونمو ول کون ! حرفه، مياد! دوتا من ميگم، دو تا يکی ديگه! تموم ميشه اين کوفتی، پوسيدم خوب !

نگهبان : با لات بازی اين جوابتو نميده! درست حرف بزن!

جواد : چاکريم! آق سيا ؟ ما خاک پاتيم! تف کون واست توش شنا کونم!

نگهبان : اين درسته!

!جواد : په بگو تا اينجاس يه کلاس واسه ما بذاره!

سياوش : آقای آقا جواد! من نه مهندسم، نه آدم فروش، نه دهن لق! منم يه آدمم ، مثل خيلی آی ديگه، من ... يه هنرمندم ! کاری ام نکردم! مفهوم شد ؟!

جواد : جمالتو ! پس اين تو چی کا می کونی ؟

سياوش : برو از اونايی بپرس که منو گرفتن! حالا ول می کنی ؟!

جواد : چقد برات بريدن سيا ؟!

سياوش : نگفتن هنوز!

جواد : بينم تو کار تياتری يا سيم نما!

سياوش : نقاشم!

جواد : اه!! عين منی که، بابا چاکريم! يه ماچ طلبت همکار!

سياوش : تو چه سبکی کار می کنيد آقا جواد ؟

جواد : سبک ؟! ما سبکی نيستيم! هر کاری کرديم بريم تو اتحاديه نشد! اينه که جدولی کار می کنيم ... بيشتر طرفای ونک با يه قلم ... ميشينم لب جدول تا بيان دنبالمون، تازه رفته بودم تو نخ يه دکون ... گفتن يه مدت اينجا باش ... خيلی با مرامن تو نميری! خيلی وقت بود يه دل سير نخوابيده بودم

سياوش : من نقاش نيستم !

جواد : زکی! خودت گفتی ... گرفتی مارو ؟!

سياوش : نه! منظورم اينه که نقاشی می کنم !

جواد : مام می کونيم!

سياوش : تابلو! تابلو می کشم

جواد : آهان ... بگو رنگو حروم می کونی!

سياوش : آره همينه که شما می گی!

جواد : رفتی تو لب! شوخی کردم با، بينم / يواش/ کيو کج و کوله کشيدی ؟!

سياوش : نه، من پرتره کار نمی کنم!

جواد : چی چی کار نمی کنی ؟

سياوش : چهره! من چهره نمی کشم، منظره می کشم!

جواد : هان! گل و درخت و اينا!

سياوش : بعله

جواد : حتمنی رودخونه رو سر بالا کشيدی! آره ؟!

سياوش : نه ... خير

جواد : پس چی آخه ؟! روشنمون کون!

سياوش : گالری داشتم! ايراد گرفتن چرا سياه و سفيد کار کردم!

جواد : راس گفتن! منظره سيا سفيد ميشه ؟!

سياوش : تو سياه و سفيد، همه رنگا هست. من قبلا با رنگ کارمی کردم اومدن گفتن اين رنگا چيه ... يه دوره برام گذاشتن، ديدم راس ميگن، تو سياه و سفيد همه چی هست

جواد : جدی می گی! تازگی ؟!

سياوش : بعله!

جواد : زمونه عوض شده په ؟!

سياوش : چطور؟

جواد : مارم واس همين دراز کردن، رفتم خونه يه بابايی نقاشی، حرفمون شد، سر رنگ. اون مي گفت سيا و سفيد کون! گفتم حيفه زد تو پر ما! باش گل آويز شدم ... نگو يه چيزی بوده، ما حاليمون نبود! ای دل غافل! يارو ام، کلفت بود زديم ناکارش کرديم. خوب شد نمرد!

سياوش : کی آزاد می شی آقا جواد ؟

جواد : همين روزآ، کاری داری بگو!

سياوش : باشه ! حتما! ... حالا اجازه دارم به مطالعه ام برسم ؟!

جواد : برس! برس همکار ! برس آق سيا ... / سکوت / الو! ... بينم، کتابه اسمش چيه ؟!

سياوش : فلسفه اصالت رنگهای اصلی

جواد : يعنی چی اين ؟!

سياوش : يعنی ... ميخواد بگه فقط دو رنگ سياه و سفيد اصالت دارن! بقيه مشروعيت ندارن ! چاپ پارساله !

جواد : خوبه! خوندی بده مام يه نگا بندازيم!

سياوش : به درد تو نمی خوره، من برا تنظيم دفاعيه ام می خونم!

جواد : آهان! بخون! ... چاکريم ... توام عين ما وکيل سر خودی!

/ سکوت ، سياوش کنار می رود . در اين فاصله نگهبان سر به ديوار گذارده به خواب رفته است /

جواد : الو! نگهبان!

نگهبان : / از خواب می پرد / چی يه ؟!

جواد : کبريت داری ؟

نگهبان : نه ! سيگار، بعد شام!

جواد : / آرام آرام شروع به خواندن می کند / آی ... کلنگ از آسمون افتاد تو کوچه ... جانم!... والا ... والا ... من کجا و لنگ جوجه ؟!

نور می رود

پرده دوم : سفيد


/ نور می آيد ، صحنه درست مثل صحنه اول است . ولی اين بار سياوش در سلول 13 و جواد در سلول 14، چهار پايه نگهبان در اين پرده تبديل به يک مبل شيک راحتی شده است /


صدای سياوش : / آواز می خواند / زمن نگارم، حبيبم خبر ندارد! خبر ندارد، حبيبم ز من نگارم ، ز من نگارم خبر ندارد ... چی خوندم / چهره سياوش در کادر دريچه هويدا می شود /

سياوش : هلو !... آقای نگهبان ؟! ... تشريف ندارين ؟! يه سيگار به من محبت کنيد! هِلو! ... کسی نيست ؟!

صدای جواد : بی خيال با ! رفته موال ديگه!

سياوش : با من بودين آقا ؟!

صدای جواد : نه با ديفال بودم! کری مگه ؟!

سياوش : بنده قصد جسارت نداشتم! شما ... می بخشی، تازه تشريف آوردين اينجا ؟!

/ چهره جواد در قاب دريچه هويدا می شود ./

جواد : ببين! من اومدم اينجا يه چرت بزنم برم ...

سياوش : صدای شما برام آشنا س!

جواد : بيخود! خودتو به ما نچسبون ... حال و حوصله نعش کشی نداريم!

سياوش : من ... حوصله ام سر رفته آقا! ممکنه با شما حرف بزنم !

جواد : تلگرافی بوگو! تو آفم!

سياوش : من شما رو می شناسم آقا!

جواد : خُب، بسپر برات اسفند دود کونن ... تحفه! همه حاجيتو می شناسن! فيل هوا کردی ؟!

سياوش : ولی ... ولی اسم شما يادم رفته! ممکنه خودتونو معرفی کنين؟!

جواد : نوچ! ... تمومه ؟! می خوام کپه مرگمو بذارم!

سياوش : يه سوال! کارتون ... کارتون نقاشی نيس ؟! نقاشی ساختمون ؟!

جواد : نه!

سياوش : من مطمئنم شما نقاشی!

جواد : آره، ولی ساختمون، نه ! قبلا بودم ، حالا ديگه تو کار نقاشی ماشينم

سياوش : جواد! آره ... يادم اومد ... شما بايد آقا جواد باشی ؟!

جواد : بينم! تو، زاغ سيا ما رو چوب می زنی، يا تو کار آدم فروشی و اينا ئی ؟!

سياوش : منو يادتون نمياد ؟! / مکث ، سکوت /

جواد : تو مهنسی ؟!

سياوش : نه! من سياوشم ... چند سال پيش با هم زندان بوديم ...يادتون نيس؟!

جواد : اه اه !! سيا توئی؟ چطوری داشی ؟! نشناختمت خيلی عوض شدی !

سياوش : شما کی منو ديدی آقا جواد ؟!

جواد : از رو صدات ميگم !... ميزونی ؟! هنوز تو کار فرش و اينايی ؟!

سياوش : فرش ؟! اشتباه می کنين، من هنرمندم!

جواد : آره ديگه! نقشه می کشيدی واسه فرش ... هان ؟!

سياوش : نه، نقاشی می کشيدم!

جواد : آره ... آره ... يادم اومد بازم کسی رو کج و کوله کشيدی آره ؟!

سياوش : نه آقا جواد، من پرتره کار نمی کنم!

جواد : چی چی ته ؟!

سياوش : پرتره، چهره! من منظره می کشم!

جواد : ای ول! گفتم همکاريم! يادم باشه ... يه ماچت بکونم!

سياوش : ممنونم! آقا جواد! ... سيگار داری ؟!

جواد : ديگه تو دود و اينا نيسّم ... خطريه ! پا بده ... يه بس می زنم !

/ نگهبان می آيد . از سرما می لرزد . خود را درون مبل رها می کند /

نگهبان : ساکت !...باز چشم منو دور ديدی سيا ؟! / جواد از کادر دريچه بيرون می رود /

سياوش : کجا تشريف داشتين ؟!

نگهبان : همين دورو ور ، کاری داشتی ؟!

سياوش : يه نخ سيگار محبت کنين!

نگهبان : سهميه امروزتو کشيدی!

سياوش : از سهم فردا بدين!

نگهبان : / سيگاری به سياوش می دهد ./ مصرفت بالا رفته ها!

سياوش : پس کبريت چی! روشن کنيد لطفا!

نگهبان : کبريت ندارم!

سياوش : از آقا جواد بگيرين! همسايه بغل!

صدای جواد : نعرم ! گفتم که!

سياوش : پس چيکار کنم اينو ؟!

نگهبان : نيگر دار بعد شام !

/ سکوت /

سياوش : نرفتی پس ؟!

نگهبان : نشد ديگه ... ندادن!

سياوش : اتفاقی مگه افتاده ؟!

نگهبان : بی خيال ... حرف از دهنم می کشی ؟!

سياوش : نه باور کن ! نگران شما بودم، پس چيکار می کنی حالا ؟

نگهبان : هيچی . به بچه داداشم گفتم يه خاکی تو سرم بکنه !

/سکوت /

سياوش : / به نگهبان / ... ملاقاتی نداشتم ؟!

نگهبان : نه! ول کن بذا يه چرت بزنم !

/ سکوت /

سياوش : آقا جواد!... هلو! ... آقا جواد ؟ ... ممکنه با من حرف بزنيد!!

صدای جواد : فرمايش ؟!

سياوش : برا چی برگشتی ؟

جواد : / هويدا می شود / کلک خوردم!

سياوش : از کی ؟

جواد : ريفيق بد ! نامرد! نالوطی! نارفيق!

سياوش : چرا ؟

جواد : چند تا ماشين آورد، گفت رنگشو عوض کون ... کردم! اَد زدو گرفتنش! خياليديم نمايشگاه داره! نگو تو کاره رنگه ناکس!

سياوش : چه رنگی؟!

جواد : هرچی، رو هوا می زد! می داد سفيدش کنم، آبش می کرد!

سياوش : با اون مگه شراکت داشتی شما ؟!

جواد : ما نداشتيم! ولی اون گفت داشتيم!

سياوش : حالا چه اتفاقی براتون می افته ؟!

جواد : دور هميم فعلنه ! تو چی ؟!

سياوش : من چی! چی ؟

جواد : نرفتی بيرون ؟!

سياوش : نه! دفاعيه ام رد شد، ماندگار شدم!

جواد : اه ... چرا پس ؟!

سياوش : وقتی لايحه دفاعيه ام رو دادم، ديگه اصالت رنگ سياه و سفيد عوض شد، حالا همه رنگا اصالت دارن.

جواد : خُب عوضش می کردی!

سياوش : نمی تونم! من وقتی به چيزايی اعتقاد پيدا کردم، ديگه به راحتی نمی تونم خودمو عوض کنم

جواد : حاليم نمی شه!

سياوش : ببين! فقط دوتا رنگ اصلی داريم که اصالت داره ! سياه و سفيد. سفيد بيشتر، سياه کمتر... بقيه رنگا يا تو طيف سفيدن ... يا نيستن

جواد : بازم حاليم نشد!

سياوش : ما يه رنگ بيشتر نداريم، من تو اين مدت خيلی تحقيق کردم، تو زندون دو جلد کتاب نوشتم "اصالت سفيدی" همه رو توش توضيح دادم، اينام لج کردن، نمی ذارن کتابام چاپ شه، وقت شد می دم بخونی!

جواد : کارای سخت سخت به ما نگو ! فهميدم، تو سفيد حال می کنی! درسته ؟!

سياوش : خلاصه اش همينه!

جواد : صفاتو ! قبول ! کتاب لازم نعره!

/ سکوت /

سياوش : همين روزا آزاد می شم آقا جواد!

جواد : مبارکه!

سياوش : کاری بيرون نداری ؟!

جواد : چرا

سياوش : چه کاری ؟! خوشحال می شم کاری براتون انجام بدم!

جواد : آدرس می دم، برو در دکون، به اين شريک ما بگو بی معرفت خوب ما رو گير انداختی تو هچل! اومدم بيرون درسّت می کونم!

سياوش : چشم ! / سکوت / آقا جواد ... شاگرد نمی خوای ؟

جواد : کيو داری ؟!

سياوش / مکث / خودم!

جواد : تو ؟! سابقه داری که ؟! گيرو گرفتاری داره!

سياوش : به يه اسم ديگه برات کار می کنم!

جواد : بذا بيام بيرون، يه فکری برات می کونم، ولی ببين! اين اصالت مصالتو بندا دورا ! می تونی ؟! هرکی هر رنگی گفت بو گو درسته!

سياوش : سعی می کنم !

جواد : آ باريکلا !...حالا می ذاری بخوابم ؟!

سياوش : بله استاد! حتماً !

جواد : شب بخير! به اينام بوگو واس شام، مارو بی خيال شن!

سياوش : چشم !


/ جواد از دريچه محو می شود ، لحظاتی بعد، صدای خروپف
جواد و نگهبان با هم يک سمفونی می سازد،آرام آرام سياوش
ترانه ای شاد می خواند/

سياوش : يه شب مهتاب... ماه می ياد تو خواب ... منو می بره ... کوچه به کوچه ... باغ انگوری ... باغ آلوچه ... درّه به درّه ... صحرا به صحرا ...اونجا که شبا ... پشت بيشه ها ... يه پری مياد ... ترسون و لرزون ... پاشو می ذاره ... تو آب چشمه ... شونه می کنه ... موی پريشون ... يه شب مهتاب ... ماه مياد تو خواب ... منو می بره کوچه به کوچه ... باغ انگوری ... باغ آلوچه ...


" نور می رود "

تمام