درباره حسين پاکدل  
 
 
شعر


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 21 تیر 1383
موضوع: شعر نو
● روز مبادا

اِمشب ، ناغافل ياد " قيصر امين پور" اُفتادم . مدتي است از او بي خبرم ، خبري هم اگر دارم ، از طريق دوستان مشترک ، مثل مصطفي خُرامان يا فريدون عموزاده خليلي يا ديگران است . آخرين بار که ديدمش ، جلوي تالار وحدت بود ، آن هم گذري ، حال و احوالي و يادي از ايام رفته و بعد هم گپ کوتاهي در مورد اشعار و ترانه هاي نغزي که سروده بود براي موسيقي " نيلوفرانه " که عليرضا افتخاري خوانده بود و فکر مي کنم جزو پر فروش ترين ها بود و جناب مهرجوئي هم آن را تمام کمال روي فيلم ليلا گذاشت، و چه زيبا بود هر دو.
امشب ناغافل يادش افتادم ، چون قيصر، فقط يک شاعر نيست ، انسان بزرگي است . به قول علي حاتمي در فيلم دلشدگان : " يه آدمائي تو دنيا هستن که قد هزارتا آدم ميارزن " . قيصر هم از اين دست آدمهاست . هرچند نديدن اينگونه مواهب هستي در دراز مدت چيزي از وجود آدم کم مي کند ولي خوب ، خداراشکر که آثارشان هست ، من که عادت کرده ام با اشعار او زندگي کنم چون وقتي در کنارش مي نشينم احساس مي کنم خيلي چيزها کم دارم حتي به خودم مي گويم: تو چي مي خواي اين وسط ؟
باشناختي که از قيصر دارم مي دانم ، پاک بدش مي آيد و دلخور مي شود کسي تعريفش را بکند ، ولي خوب چه مي شود کرد ، حداقل اين حق را دارم او را استاد غير مستقيم خود بدانم و بنامم . خيلي سال است با شعرهاي ناب او نفس مي کشم ، آنوقت ها که پخش شبکه اول بودم و او در مجله سروش نوجوان ، گاهي آخر شب ها ، شعري از او يا دوستان ديگر را انتخاب مي کردم و مثلاً دکلمه مي کردم و با دسترنج ديگران خودي نشان مي دادم . بگذريم ، هيچکس تا به حال نتوانسته با قيصر امين پور مصاحبه کند. تاپيش از تصادف وحشتناکش که پا نمي داد ، بعد هم که ديگر ابداً ، وقتي هم امسال عيد يار ديرينش" حسن حسيني " پر کشيد ورفت ، به يک باره قيصر موهاي سفيدش مثل برف شد و کلاً رفت به خلوت . چه کنم امشب دلم هوايش را کرده بود . يادم آمد چند بار و بخصوص يک بار مي خواستم براي برنامه اينجا ايران است با او گفت و گو کنم ، با هزار حيله از دست من سمج در رفت . عيب ندارد ، باشد ، سلامت هم باشد ، چشمه شعرش هم جوشان باشد ، تنش هم سالم باشد ، باقي همه هيچ است و مي گذرد . راستي يک دين بزرگ به او دارم ، دلم مي خواهد همين جا ادا کنم . چند سال پيش که داشتم سريال همسايه ها را مي نوشتم يک قسمت بود ، گمان کنم قسمت سوم يا چهارم ، اسمش را گذاشتم " روز مبادا " برگرفته از شعر قيصر از کتاب " آينه هاي ناگهان " ، اصل شعر راهم در پايان آن قسمت آوردم که اتفاقاً با صداي خوش محمد رضا شريفي نيا به زيبائي خوانده شد . نمي دانم چه شد که در آن شلوغي کار يادمان رفت اسم شاعرش را در عنوان بندي آخر بنويسيم . خيلي ها فکر کردند از خودم بوده که مي گفتم اي کاش بود . در اين مدت هر جا صحبت شد مي گفتم از کيست حتي در مدتي که گوينده راديو پيام بودم دو سه باري گفتم ، ولي هنوز دل چرکينم چون مي دانم اگر کسي از خود قيصر مي پرسيد ، حتم دارم براي اينکه من خجالت نکشم ، انتساب شعر را به خودش تکذيب مي کرد و خيلي بي صدا آن صفحه را از لاي کتابش مي کند . خوب ، حال اينجا مي گويم که شاعر آن شعر زيبا " دکتر قيصر امين پور" بود به خدا . خوب قدري راحت شدم ! حال که اينطور شد خود شعر را هم بخوانيد و مثل من براي سلامتي او و طول عمر پر بارش دعا کنيد.

روز مبادا

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !

* * *

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هر روز بي تو
روز مبادا است !