درباره حسين پاکدل  
 
 
شعر


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 2 شهریور 1383
موضوع: شعر نو
● هيچ و هرگز...

روحِ آشفتهِ من در قفسِ تن
می زند پنجه به ديوار
می دَرَد پوست
و می پاشدم از هم
رگ و پی
و وجود، همه خواهش
همه دَرد
روح، زندانی تن
تن، دربند نياز
هر دو محبوس وجود
هر سه مجذوب گناهی ممکن
* * *
شيشه ای بی روزن
با پيامی مبهم
خاطر تيره و تاريک کسی را که منم
يا بودم
روی امواج تلاطم
می برد تا هرجا
می برد تا فردا.
* * *
می گرفتش کاش
می گشودش راز
دست افسونگر آن ساحل اَمن
تا بخواند :
« هيچ و هرگز
فرصتِ خوبِ گناهِ ابدی است. »