درباره حسين پاکدل  
 
 
داستان


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
چهارشنبه 10 تیر 1383
● لطفاً بعد از بوق پيغام بگذاريد

الف: با سلام ، لطفاً پس از شنيدن بوق پيغام و شماره تلفن خود را اعلام فرمائيد.

بوق. الو؟ الو؟ .... اين که جواب نمی ده..
*
بوق.گوشيو وردار!... منم..الو..کجائی؟ الو؟
*
بوق.چقدر سخته آدم با يه ماشين حرف بزنه... بعداً بات تماس می گيرم... فعلاً.
*
بوق.سلامٌ عليکم.. بنده قادری هستم قربان... مسّدع شدم جويای حال خانم والده بشم. مرحمت عالی زياد ... سلام بنده رو ابلاغ بفرمائين...
*
بوق.حسن! می گم اين پيغوم گيرتو بنداز تو خلا ، چيه آخه؟ آدم می بُره... يه صدا درس درمون بذا روش ، آدم يه چُس مثقال حال کنه...يه زونگی به/بوووووق
*

بوق.خواستم بگم ماشينه رو آورده بنگا... يه توک پا تشريف بيارين نگاش کنين...دس نجنبونی رو هوا می برنش آ...علی آقام اينجاس سلام می/بوووووق
*
بوق.آقا! مورد حل شد...فعلاً شکر خدا اَبَد بهش خورد...بش گفتم يه مدت دووم بياره ميارمش بيرون...فردا دفترم ، حتماً يه سری به من بزنين...ببينم چيکار ميشه براش کرد...
*
بوق.پش چرا نيومدی نکبت؟ الو؟ اينطوريه؟ باشه.
*
بوق.الو... مادر؟ خودتی؟ چند بار پيغوم بذارم آخه؟ يه حالی از من بپرس... ديشب نفيسه زنگ زد ، می گفت به اونم زنگ نزدی...مادر من دلواپسم ... من/بوووووق
*
بوق.الو...منم مادر... چرا قطع کردی؟ اگه تونستی يه سر خونه دائيت بزن... حالش خوب نيس... دوستت می گفت رفتی تو فيلم... خاک برا آقات خبر نبره.
*
بوق.کمال آقا! حسينم...می خواستم برا شبِ همين جمعه دعوتتون کنم...با خانوم اينا بياين...کارتتونو دادم دسِ سيف الله. قابل بدون بيا...
*
بووووووق.ويززززززز...فشششششش... زررررررر....هووووووووووووو
*
بوق .آقا؟ می شه به ما بگی چه هيزم تَری بت فروختيم؟ اينه رسمش نالوطی؟ تو گير و گرفتاری ميای با عزّ والتماس می گيری می ری... موقع پس دادنش غيب می شی؟ مردِ حسابی مام آبرو داريم آ... به جونِ/بوووووق
*
بوق. وردا اين گوشو...الو...گوشيووردا... هی کره خر می گم وردا...
*
بوق. ای بابا! توام اَن..سرينگی شدی؟ مبارکه ...دلم برات تنگ شده بود همين... نايلونتيم...
*
بوق. پيغام، پيغام... پيغام ، پيغام....
*
بوق.يه بار ديگه تو زنگ بزنی من می دونم و تو...والله خجالتم خوب چيزيه...آدم از تو الدَنگ، بی ادب تر نديدم...
*
بوق.خانوم! من حافظی ام ... اين مطلب ما حاظر نشد؟ بازم می گم، تا من نخوندم چاپ نشه ها... يه چيزائيش می خوام حذف شه... حوصله گيروگرفتاری ندارم...
*
بوق.می خواستم از دکتر وقت بگيرم... الو... می خواستم از آقای دکتر وقت بگيرم... در باره همون که گفتن بايد در بيارن... هر چی قرصم داده بود خوردم... ديشب/بوووووق
*
بوق.الو؟ تو که شماره می دی چرا پس جواب نمی دی؟ بعداً گله نکنی چرا به فتانه زنگ می زنم آ...دفه دومه برات پيغوم می ذارم....
*
بوق. علی ! کار بچه ها شروع شد ... عصر ميام دنبالت بريم... عصر هسی که؟
*
بوق.الو بابا؟ پس کی ميای؟ يه زنگ خونه بزن بابا.
*
بوق.الو... جواب بده اين سگ مصّبو...تو کدوم سولاخی تو؟ معلوم هس؟
*
بوق.امير سلام.. من از اينجا يه سر می رم پيش آذر... تونستی توام بيا... تولّد بچه اش بود يادم رفته بود...ديدم نَرَم فردا از کولم پائين نمييادآشغال کله...تورو خدا يه چيز درست درمون بپوشی آ ... من آبرو/بوووووق
*
بوق.خانوم مزاحم کارو زندگی من نشو...اين صد دفه...به خدا ميام کاردسّت می دم آ...ديگه زَنَم نيستی که تو کارم فضولی می کنی...برو زندگيتو بکن...تو که/بوووووق
*
بوق.درست گرفتم؟ الو آقای بخشی! من...الو؟ اين خونه رو چيکارش کنم؟ مونده معطل... می خوای درسش کنم يا نه بالاخره؟
*
بوق.باباجان...چرا خونه نيستی؟ اين که همه اش رو پيغامه؟ پس تو کی خونه ای؟ مادرت نگرانته بابا... راه دوره والا ميومدم پيشت...رسيدی يه تماس بگيربابا..
*.
بوق.آب زيپو شنيدم واسه من خط و نشون کشيدی...آره؟ جيگر داشته باش گوشيو وردار...يه کاری نکن از پشت همين تلفن جرت بدَم...
*
بوق.خانم سبوکی سلام...معتمدم... تشريف ندارين؟ الو معتمدم... شعرتونوخوندم ، خيلی جالب بود...حالا با هم يه قراری ميذاريم... يکی دو جاش هنوز دستکاری می خواد...اگه/بوووووق
*
بوق.الو مژده! پولتو وردار بيا قبول کرد...
*
بوق. الو می خواستم يه وقت بگيرم برا فال...
*
بوق.الو چرا نميای پس؟
*
بوق.فوووووووووووووووووووووت

* * * * * *

ب: با سلام ، لطفاً پس از شنيدن بوق پيغام و شماره تلفن خود را اعلام فرمائيد.

بوق .الو؟ اين که هنوز جواب نميده... ميگه پيغوم بدين...چيکار کنم؟ ميگم مَلی اين صداش اين شکلی نبود.بود؟ بيا يه بار ديگه گوش کن..
*
بوق.ببين! اگه شيش سالم طول بکشه، پيدات می کنم...گوشيو وردار...ورنميداری؟ باشه...ولی خودتی! اينقدر می زنم تا ورداری.
*
بوق.الو صبوری ام . می گم...ببين ..من ..راسش..چطوری بگم..من شرمنده ام... خوبه نيسی..من با اين ماشينه راحت تر حرفمو می زنم..من پشيمون شدم..هرچی بگی حق داری ولی ببين من/بووووووووووووق.
*
بوق.بنده مزاحم شدم.. قادری هستم آقای مهندس.خدارحمت کنه خانوم والده رو.يک امر خيری بود ..حالا حضوراً خدمت می رسم عرض می کنم...خدمت همشيره سلام برسونين.
*
بوق. حسن! ناکس اين صدا کيه؟ تو نميری صد بار با مجيد اينا گوش کرديم...جون من کيه..خيلی تی تيشه...به گروه خون تو يالغوذ نمی خوره..خيلی بی معرفت شدی ضمناً.
*
بوق. بنده توکلی ام از بنگاه..آقا شما اونروز که اومدی ماشينو بُردی چشم نداشتی؟ عزيز من، دوماه سوار شدی، فک مکِ ماشينو پياده کردی، حالا دلتو زده عيب روش گذاشتی فرسادی دم بنگاه؟ خيالت ما عبدوليم؟ بيا ورش دار برو...ميذارمش گوشه خيابونا..علی اقا می گه/بووووووووق
*
بوق. جناب شريفی ؟ الو؟ آقای محترم بد کردم کمکتون کردم؟ کی اين وکالتو قبول می کرد؟ رسم مروت اينه آقا؟ بايد اعدام ميشد؟ خوب بود؟ ما باهم حرف زديم. نه تماسی . نه تلفنی، يعنی چی؟ لطف کنين يه سر تشريف بيارين دفتر من/بوق بوق...بوق بوق...بوق بوق...
*
بوق. الو؟ منم... نگا... يه چند روز با من تماس نگير... بعداً ميگم چرا ...يادت نره...پاش افتاد منو نميشناسی...گرفتی؟ اين صدارم تا رسيدی پاک کن ... دارمت...
*
بوق . الو سعيد؟ داداش کجائی تو؟ گفتم بهت بگم پس فردا يادت نره چهل مامانه. جون آبجی نفيس بيا خوب؟
*
بوق..............نمی خواستم بات حرف بزنم... رفيقات همه اومدن تو نيومدی...می دونم ديگه منم بميرم نميای، باشه خوش باش...ديگه زنگم بهت نمی زنم...
*
بوق.آقا کمال سلام...می بخشی صدام گرفته...فعلاً که از زمين و هوا داره برامون می باره...تورو خدا يه تلاشی ام شما بکن...يارو رو شما آوردی اون شب من که نميشناختمش يه کلام شما گفتی،گفتيم چشم.نابود کرد مارو که...
*
بوق . بوووووووووووووق....زررررزرررزرررزررر....فی شششششششش...هو هووووووووو....زرررزرررزررر
*
بوق.الو ابرام آقا نوکرتم...روم سيا... می دونم دلخوری از ما حق داری داداش..تو آقايی کردی پول مارم دادی... مام مثل خودت گرفتاريم . ما تحمّل نکرديم ولی شما آقائی کن يه دو سه ماه به ما وقت بده می دم ...دسّم تنگه حالا...
*
بوق.الو؟ وردا اين گوشو...الو...گوشيو وردار...هی الاغ می گم گوشيو وردار...
*
بوق.ای بابا...بنداز دور ديگه اين منشی تلفونيو... يه چيزا تازه اومده توپ...می گم امروز بيان برات را بندازن...ببين من امشب پرواز دارم...تورنتو می بينمت.
*
بوق.پيغام،پيغام...پيغام،پيغام...پيغام،پيغام....
*
بوق.الو؟ مسعود آقا؟ خونه نيستين؟ اينجا داشتيم راجع به تالار عقد تصميم می گرفتيم . گفتيم ببينيم نظر خود شما چيه؟ به ما زنگ بزنين...خدا حافظ.
*
بوق. خانوم ! من يه زحمت ديگه ام برا شما داشتم... می خواستم اون اصل مصاحبه منو پيدا کنين...واسه کيفر خواست لازمش دارم...بعد از ظهر يکيو ميفرسم بگيره. دس شما درد نکنه.
*
بوق. الو... می خواستم از دکتر وقت بگيرم...الو...می خواستم از آقای دکتر وقت بگيرم..در باره همون چيزيه که در آوردن...دوباره دراومده...ديشب از/بوووووق
*
بوق.الو؟ الو؟ با من قهری؟ بابا به جون تو فتانه دروغ گفته...باور کن ...من الان دوسه روزه اصلاً نديدمش...الو؟ باشه حالا که اينطوره خودم خدمتش می رسم.
*
بوق.علی! کار بچه ها تموم ميشه امشب...عصرخودت بيا من می ترسم بيام اون طرفا...گير بيخود ميدن.
*
بوق.الو بابا؟ من ديگه دارم می خوابم...يادت باشه بابا الان چند شبه نديدمت...يه بارم به کارت بگو دختر دارم...خدافظ بابا.
*
بوق. الو؟ جواب بده اين صاب مرده رو...چقدر به خودت ور می ری؟ دارم ميام دنبالت انتر.
*
بوق.امير جون سلام... من از اينجا دارم می رم لباسامو بگيرم بيام خونه...يه دسی به سر و رو خونه بکش..خودتم اگه نمی ترسی برو حموم...آذر و اينا اگه زودتر اومدن ، چيز تو يخچال هس . بذا جلوشون تا بيام...امير کادوهاشونو وا نکنی آ...امشبه رو بی کلاس بازی/بوووووووق
*
بوق.الو حميدم...نيسی خونه؟ شب يه توک پا ميام اونجا کارت دارم...من بايد بدونم اون مرتيکه قرمساق از جون تو چی می خواد...منتظر بود تو طلاق/بووووووووووق
*
بوق.الو خانم بخشی... می خواستم بگم خدارو شکر مشکل خونه داره حل ميشه...خدا رحمت کنه آقای بخشيو...عمرش به دنيا نبود ببينه...در ضمن پول نقد بيارين لطفاً.
*
بوق.الو؟ باباجان...چرا خونه نيستی باز؟ اينو که بازم گذاشتی رو پيغام؟ ديشب دو بار زنگ زدم يکی ديگه ورداشت...بابا مادرت نگرانه...من نای اومدن ندارم بابا...اگه شد/بوووووق
*
بوق.الو خانم صالحی محبت کنين جواب بدين...شمام مادرين ...داغ ديدين می دونم...نذارين شب عيدی بچه منم از دست بره من التماستون می کنم..به پاتون می افتم..حالا از رو نادونی و جوونی يه اشتباهی کرده. رضايت بدين تو رو/بووووووق
*
بوق. الو؟ نگارجون؟ کجائی؟ می خواستم ببينم هستی بيام پيشت...راسی اون کتابه بود می خواسی...نايابه...مال شاملو پيدا کردم ميارم برات...
*
بوق.مژده ! مژده بده، برات مشتری پيدا کردم ...ظهر بيا خونه ما... دير نکنی آ .
*
بوق.خانوم طلائی سلام...من سُرورم...امروز می خواستم با دوستام برا فال مزاحمتون شيم، من به همه گفتم اخلاق شما چه طوريه...اول پول، بعد نيت ، بعدم اعتقادِ صددرصد، بعدشم نتيجه.می بينمتون.
*
بوق.الو ببين اگه راه نيفتادی . بذار فردا بيا... به مبايلت زنگ می زنم.
*
بوق.فووووووووووووووووووووووت