درباره حسين پاکدل  
 
 
داستان


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
شنبه 28 آبان 1384
● دروازه ی صراط

" دوستان!... ما با کمال افتخار به کمک متخصصين داخلی امکانی فراهم آورده ايم که از اين پس به راحتی دوست را از دشمن باز می شناسيم. با وجود دستگاهی که من آن را دروازه ی صراط نامگذاری کرده ام، ديگر ابداً دغدغه ی نفوذ عوامل بيگانه به درون تشکيلات و ساختار حساس مديريتی کشور را نداريم و به راحتی از هرگونه خرابکاری جلوگيری می کنيم. "

رئيس سازمان با بيان اين جملات سخنرانی خود را در روز افتتاح اين دستگاه ادامه داد. آن روز، اولين روزی بود که دستگاه حساس به اشخاص را در ورودی ساختمان سازمان راه اندازی می کردند. حدود سه ماه مهندس کبيری و شش همکارش با شور و علاقه روی آن کار کرده بودند. قرار بود اگر کارکرد موفقی داشت در مبادی ورودی تمام ساختمانهای مهم دولتی از اين نوع دستگاه نصب کنند. درست سه سال قبل پس از شانزده سال مطالعه و تحقيق، طرح جامع اين دستگاه که در نوع خود بی نظير بود، با مشخصات کامل فنی به رئيس وقتِ سازمان عرضه شده بود. بعد از پی گيری های جانفرسا، بالاخره چهارماه قبل مهندس کبيری موفق شد در ديداری حضوری و کوتاه، ويژگيهای دستگاه را برای عالی ترين مقام سازمان تشريح کند. او می دانست لزوماً بايد نظر موافق رئيس سازمان را جلب کند تا تحت لوای يک تشکيلاتِ دولتی اين پروژه ی ابتکاری به سرانجام برسد، بدين خاطر که بخش های غير دولتی آنچنان نيازی به اين دستگاه نداشتند. در اين سه سال مهندس کبيری چهار مرتبه با رؤسای مختلف سازمان ديدار کرده و مثل پخش صوت دقيقا همه چيز را چند بار توضيح داده بود. اما با همه ی پيگيری ها کمتر به نتيجه مطلوب رسيده بود، زيرا چندی بعد از هر ملاقات، آن مقام عالی تعويض يا جابجا می شد و او مجبور بود کار را مجدداً از نقطه ی صفر آغاز کند، ولی اين بار خوشحال بود که توانسته با سماجت طرح را به مرحله ی قابل قبولی از پذيرش برساند. در آخرين ديدار که به نوعی آخرين شانس او نيز محسوب می شد، مهندس کبيری، طرّاح دستگاه، برای توجيه پروژه ی خود فقط پنج دقيقه وقت داشت. او در اين فرصت کوتاه از روی نقشه و عکس های گرافيکی برای دکتر حجتی توضيح داده بود که اين وسيله می تواند به راحتی، کارمندان هر سازمان را موقع ورود شناسائی کند. گفته بود با اين دستگاه ايمنی محيط صد در صد تضمين می شود و ديگر نيازی به بازرسی بدنی، همراه داشتن کارت شناسائی و کُد رمز و غيره نيست. بر اساس توضيح مهندس کبيری، کافی بود هرفرد موقع ورود بدون آنکه خودش بفهمد يا اصراری بر اين کار باشد، لحظه ای حتی به شکل گذرا ازداخل دروازه ی بلورين نصب شده در چارچوب در ورودی عبور کند. اطلاعات هر فرد قبلاً به دستگاه داده می شد و دستگاه به شکل خودکار امواج نامرئی اطلاعاتِ پيرامون هر فرد را که چون ابری نامرئی و پراکنده وجود هرکس را در بر گرفته و همه جا با او همراه است، می قاپيد و آنها را با اطلاعات ذخيره شده در حافظه دستگاه تطبيق می داد، چنانچه اين تطابق ناهمخوانی داشت، دستگاه راهِ ورود را برای آن فرد خاص سد می کرد و ديگر امکان ورود برايش وجود نداشت مگر آنکه طی يک فرايند، مجدداً هويت خود را برای دستگاه تعريف کند. بدين صورت بدون زحمت، افراد غريبه و احياناً خرابکار شناسائی می شدند و درصد نفوذ دشمنان به داخل سازمان به صفر می رسيد.
چهار ماه پيش از روز افتتاح، پس از جلب موافقت رئيس سازمان قرار شد اولين دستگاه سفارش داده شود. پس از يکماه پيگيری هر روزه، مقدمات فراهم و مهندس کبيری و همکارانش دست به کار شدند تا در روز معينی که از پيش مشخص شده بود، دستگاه را آماده ی بهره برداری کنند.
آن روز فرا رسيد، روز موعودی که قرار بود اين دستگاهِ بديع پس از سه ماه کار مداوم راه اندازی شود. به جهت آنکه هيچکس نمی خواست در روز افتتاح مشکل خاصی پيش بيايد، با درخواست مهندس طرّاح و دستور رئيس سازمان، همه ی کارکنان موظف شدند بر اساس يک جدول زمانی از پيش تعين شده به دفتر حفاظت، محل نصبِ دستگاه مادر مراجعه کنند و در تنهائی، مقابل يک صفحه ی شفاف و صيقلی کوچک که به جزئی ترين رفتارها و انديشه های انسانی حساس بود، خود را به هر شکل که مايلند معرفی کنند. در خصوص معاونين و مديران ارشد دستورالعمل اين بود که طرّاح دستگاه با وقت قبلی به دفاترشان مراجعه کند تا آنها نيز در تنهائی به هر ميزان و به هر نحو که صلاح می دانند خود را به دستگاه معرفی کنند. بديهی بود پس از نصب و راه اندازی دستگاه، ديگر نيازی به نگهبان و مأمور بازرسی نبود. از آنجا که همگان برای انجام امور جاری، مجبور به ورود به ساختمان بودند، زحمت اين چند دقيقه معرفی خود به دستگاه را به خاطر سهولت رفت و آمدهای بعدی، ايمنی محيط و اينکه در مضان هيچ اتهامی قرار نگيرند، با خوشروئی تحمل کردند.
من باب اطمينان و جلوگيری از حرف و حديث ها و شايعات بعدی، به دستور رئيس سازمان چند روز قبل از مراسم رسمی راه اندازی، دستگاه چندين و چند بار توسط مدير کل حفاظت، معاون اداری مالی و چند تن از کارشناسان امور امنيتی، مورد آزمايش قرار گرفت و صحت ادعای مهندس کبيری تائيد شد. همان وقت قرار شد پس از مراسم راه اندازی، اولين قسط از دو پيش قسط قرار داد سفارش، پرداخت شود. کارائی اين پديده از نظر جمع ِآزمايش کننده انقلابی در صنعت ابزار آلات حفاظت و حراست قلمداد شد. بدين لحاظ در روز افتتاح، مراسم ِ با شکوهی ترتيب داده شد و بسياری از شخصيت ها و مقاماتِ کشور دعوت شدند. در اين مراسم که در محوطه ی مصفا و مشجّرِ سازمان برگزار شد، پس از انجام مقدمات مرسوم، رئيس سازمان پشت تريبون قرار گرفت و تمامی اطلاعاتی که مشاورينش از مهندس کبيری گرفته بودند را در قالب يک سخنرانی پر شور ابراز داشت.

او گفت:
" جا دارد ابتداعاً از تشريف فرمائی همه ی شما ميهمانان عاليقدر، دوستان و همکاران و مديران دستگاههای مختلف بويژه از سرور ارجمند دانشمند فرهيخته جناب حجتی تشکر کنم. بخصوص تشکر می کنم از ارباب جرائد و دوستان زحمتکش خبرنگار که رسالت سنگين انتقال اخبار و وقايع را به عهده دارند. از اين دوستان به خاطر اينکه زحمت می کشند و با امانتداری حقيقت رويدادها را به جامعه منتقل می کنند سپاسگذاری می کنم. خدمت شما عرض کنم که بنده به دليل تجربه ی سالها مديريت در سازمانها و نهادهای مختلف، از چند سال پيش ذهنم معطوف به مسئله ی امنيت محيط کار بود. هر وقت به ساختمانی وارد يا از آن خارج می شدم می ديدم که به شکل ابتدائی مراجعه کنندگان را مورد بازرسی بدنی قرار می دهند. اين امر جدای از اينکه تا حدودی تحقير کننده و توهين آميز بود همواره با خطا و اشتباه همراه بود. بعضاً کسانی به حيّل مختلف وارد مجموعه ها می شدند که مُخّل نظم و امنيت سازمان ها بودند. آنها عمدتاً يا عامل دشمن بودند يا از طرف ايادی داخلی اجير می شدند. علی الا صول آنها به قصد نفوذ در بدنه سازمان ها و احياناً خرابکاری و سرقت اسناد و مدارک و کسب اطلاعات محرمانه به اين کار ناپسند مبادرت می کردند. البته گاه می شد يک عنصر ضعيف النفس ِطماع که در استخدام ما بود را می فريفتند و او به خاطر رفت و آمد آسان به محيط دولتی، وظائف محوله را همچون جاسوسی زبون به عهده می گرفت و در ازای دريافت مختصر جيفه ی دنيا يا نيّاتِ کثيف ديگری از درون به روند حرکت سازمان و بالمعال جامعه لطمه می زد. من اينجا قصد ندارم تاريخچه ای از اين گونه خرابکاريها و خيانت های سازمان يافته ی سياسی و لطماتی که از اين بابت خورديم را خدمت سروران ارجمندم ارائه کنم، خودِ دوستان بهتر می دانند. حالا بنده بسيار خشنودم به اطلاع حضار برسانم امروز در خدمت شما برگ زرين ديگری از موفقيتِ علمی در کشور ما رقم خورد و دشمنان قسم خورده ی ما را از دسترسی به اطلاعات درون تشکيلات نظام بيش از پيش نا اميد کرد. عرض کردم هميشه اين مسئله به عنوان يک دغدغه با من همراه بود فلذا سال قبل که جهت خدمتگزاری به اين سازمان آمدم در جمع دوستان طرح موضوع کردم و دستور دادم چند متخصص را برای پياده کردن ايده ای که در ذهن داشتم به کار گيرند. اين مهم انجام شد و دوستانی آمدند، ما اعتبار لازم را در اختيارشان قرار داديم تا مطالعات اوليه را انجام دهند. دوستانی که بنده را می شناسند يا با من کار کرده اند می دانند من هميشه به امر تحقيق و پژوهش عنايت ويژه ای داشته و دارم. به هر صورت کار زودتر از آنچه تصور می کرديم به نتيجه رسيد و امروز در حضور شما اولين دستگاه را راه اندازی می کنيم. ما بنا داريم تمام سازمانها، وزارت خانه ها، ترمينالهای مسافربری و فرودگاهها و مبادی ورودی کشور را به مرور به اين دستگاهِ فوق مدرن مجهز کنيم. از آنجا که اين دستگاه هيچ نمونه ی خارجی ندارد و ما در کشور با کمک و همفکری دوستان زحمت کش خود آن را اختراع کرده ايم امتياز توليد انبوهِ بين المللی آن را به نام خود ثبت می کنيم. ديروز در جلسه معاونان بعضی دوستان اصرار داشتند چون ايده ی آن از من بوده است امتياز ثبت جهانی اين دستگاه هم به نام بنده ی حقير نامگذاری شود ولی قبول نکردم. اکراه قلبی بنده هم بدين خاطر بود که گفتم، من ايده ای داشتم و دغدغه ای، ولی نيامدم از جيب شخصی روی اين پروژه سرمايه گذاری کنم بلکه از بودجه مصوّبِ امر تحقيقات، اعتبارش را تأمين کرديم، فلذا صحيح نمی دانم نام بنده خيلی مطرح باشد مگر آنکه از جهت حقوقی سازمان نتواند مورد را به ثبت برساند و نيازمند يک شخصيّت حقيقی باشد که در اين صورت تابعم. از اينگونه کارها دوستان می دانند زياد کرديم طی اين سالها، بگذريم... بنده همين که افتخار نامگذاری اين دستگاه را دارم و در تاريخ علم به نام اين خدمتگزار ضبط خواهد شد به قدر کفايت احساس غرور می کنم، همين پاداش ما را بس. اما چرا بنده نام اين دستگاه اعجاب آور را که عنقريب خواهيد ديد دروازه ی صراط گذاشتم؟ وقتی مختصر توضيحی در خصوص نحوه ی عمل آن دادم خودتان متوجه خواهيد شد. البته دوست داشتم مهندسين عزيزی که به خواست ما روی آن کار کردند توضيح دقيق بدهند ولکن چون اغلب مأخوذ به حيا هستند و مثل من قدری خجالتی، مسئوليت تشريح فنی دستگاه را هم به بنده محول کردند. حتی جناب مهندس کرمی که اينجا حضور دارند صبح به بنده فرمودند وقتی اصل و اساس ايده از شماست، ما چرا خود را داخل کنيم. بله؟!... آه، بله گفتم کرمی؟!... عذر می خواهم بعله مهندس کبيری... عرض می کردم مهندس کبيری به بنده فرمودند آقای دکتر چون ايده از شما بوده بهتر است خودتان توضيح بدهيد، گفتم چشم! من البته از حسن ظن ايشان و ديگر دوستان زحمتکش سپاسگزارم و از تمامی زحماتشان تشکر می کنم و می گويم ما همه در کنار هم برای رشد و اعتلای علم در کشور کار می کنيم و هيچوقت در بند نام و نشان نبوده و نيستيم. به حضور شما عرض شود که اين دستگاه چند ويژگی بارز دارد. اولاً بسيار اقتصادی است و به راحتی می شود خط توليد آن را در داخل راه انداخت و ما البته برای آن برنامه هائی داريم. ثانياً نامحسوس است يعنی ديده نمی شود ولی خب خوب می بيند. خطا نمی کند و به قول يکی از همکاران، ديگر سرمان کلاه نمی رود. هر کارمندی، هر مديری، هر کسی، يک بار خودش را برای اين دستگاه تعريف می کند، می گويد اسمش چيست، چند ساله است، کارش چيست، به چه چيزهائی باور دارد، اعتقاداتش از کجا ناشی می شود، علاقمندی هايش چيست و وضع خانوادگی و معيشتی اش چگونه است، به همين سادگی که عرض کردم. شايد مجموعاً سه چهار دقيقه بيشتر وقت نمی گيرد همه را هم در خلوت خودش به دستگاه می گويد. نه پرونده ای لازم است و نه عکسی و نه کد و شماره ای ونه ديگر لازم است تمامی طبقات و اطاقها و راهروهای هر ساختمان مجهز به دوربين های گرانقيمتِ مدار بسته شود. خب بعد چه می شود؟ اين فرد توسط اين دستگاه حساس بطور کامل شناسائی می شود و در حافظه ی نامحدود و غريب خود همه را ثبت می کند و تصوير و تصّوری واقعی از فرد برای خود فايل بندی می کند. حالا هر وقت اين فرد می خواهد وارد سيستم شود او را از طريق توده امواجی که همچون عطر خوشبو ازاو به پيرامون وجودش متصاعد می شود می شناسد. شما بهتر از بنده می دانيد که هر فرد دارای امواج نامرئی حضور است، امواجی که همچون روح تا دم تسليم شدن به حضرت عزرائيل با ماست. چيزی شبيه حرارتِ حيات. حتماً در فيلم ها ديده ايد که با دستگاههای حساس به حرارت، وجود هر جانداری را در شب يا در پس ديوارها روئيت می کنند. سرتان با با بحث های خشک علمی درد نمی آورم. چه عرض می کردم؟... بله! حتی با اين دستگاه عملاً و بطور خودکار ساعت ورود و خروج همه ی کارمندان ثبت می شود و ديگر نيازی به زدن کارت ساعت نيست. می شود گفت به نوعی اين دستگاه ظاهر و باطن مراجعه کنندگان را موقع عبور از اين دروازه ی باريک که شباهت به پل صراط و دروازه ی آخرت دارد خوب شناسائی می کند. حتی ذهن و ضمير همه را در لحظه ی ورود يا خروج می خواند. اگر کسی در خيالش هم تصوّر خيانتی را پرورش دهد برملا می کند چه رسد به کسی که عملاً در صدد خرابکاری باشد. حالا سؤال پيش می آيد که پس تکليف ارباب رجوع چه می شود؟ طبيعی است که ارباب رجوع نمی خواهد به طور دائم به ما مراجعه کند. او حداکثر برای يکی دوبار يا بيشتر وارد سيستم می شود و بعد پی کار خودش می رود. کافی است همان مرتبه ی اول مورد تائيد اين دستگاه قرار گيرد ديگر به راحتی می تواند به دفعات داخل و خارج شده کارش را انجام دهد و برود، چون که عرض کردم دستگاه عندالورود می فهمد او برای چه کاری آمده و در نيّت اش چه می گذرد. برای حضور او در سازمان بر اساس منظوری که دارد زمان تعيين می کند و او موظف است سر وقت عمارت را ترک کند، چنانچه تخلفی صورت دهد و يا بيش از حد مجاز تعلل کند دستگاه هشدارهای لازم را به بخش مربوطه می دهد. شما فکر بکنيد اين اتفاق تا چه ميزان امنيت و آرامش را برای شهروندان به ارمغان می آورد. بی جهت نبود که همکارانی که بنده مأمور پيگيری ماجرا کردم در گزارش خودشان به جلسه ی معاونان، بالاتفاق لفظ انقلابی در امنيتِ جهانی را بکار بردند. اميدوارم اين موفقيت الگوئی باشد برای ساير نهادها که در زمينه های ديگر آستين همت به کمر بزنند و توسعه و پيشرفت و راحتی را برای جامعه به ارمغان بياورند. از اينکه مصّدع اوقات شريفِ جمع شدم عذر می خواهم. همکاران بفرمايند اگر نکته ی ديگری نيست به اتفاق ميهمانان برويم برای افتتاح دستگاه و بعد پذيرائی از دوستان. بعله می فرمايند مطلبی نيست. بفرمائيد! "

مراسم افتتاح با راه اندازی موفقيت آميز دستگاه تا چهار ساعت بعد ادامه يافت. بسياری از ميهمانان بر اساس سلسله مراتب به همراه رئيس، معاونان يا مسئول حفاظت با عبور از دروازه ی بلورين، شخصاً دستگاه را امتحان کردند و مبتکر والا مقام آن را ستودند. در اواسط مراسم درحالی که خبرنگاران کنجکاو سرگرم ور رفتن به دستگاه و عکس گرفتن با آن بودند و رئيس و معاونان سازمان را زير رگبار سؤالها و مورد هجوم برق فلاش دوربين های خود قرار می دادند، در محوطه ی باز و سرسبز مقابل عمارت از ميهمانان و تمامی کارمندان سازمان پذيرائی شايسته ای به عمل آمد. در تمام اين مدت مهندس کبيری و همکارانش غريبانه در گوشه ای از چمن، زير سايه درخت تناوربلوط چای و شيرينی خوردند، سيگار کشيدند و در مورد طرحهای ابتکاری بعدی با هم صحبت کردند، هرچند اگر هرکدام از آنها در همان لحظه از دروازه ی صراط عبور می کرد دستگاه نشان می داد در ذهن مشغول حساب و کتابِ سهم مبلغی است که قرار بود پس از اين موفقيتِ بزرگ، از قسط اول و دوم قرارداد بگيرد.
تا دوسه هفته اين پديده ی غريب برای تمامی مديران و کارمندان سازمان تازگی داشت ولی پس از آنکه از حجم گزارش ها و چاپ پی در پی مصاحبه ها با رئيس و معاونان و ميهمانان شرکت کننده در مراسم افتتاحيه در جرائد کاسته شد و خبرها و رويدادهای پر شتابِ ديگر جای آنها را در لابلای صفحات مطبوعات و برنامه های تلوزيونی گرفتند، وجود اين دروازه بلورين صراط کم کم برای همه عادّی شد. طی آن چند روز از صبح تا پاسی از شب، بسياری از روی کنجکاوی يا بنا به دعوت رئيس سازمان برای تماشا و امتحان کردن دستگاه به سازمان مراجعه می کردند ولی آن هم کم کم تحت الشعاع اتفاقات ديگر جامعه رو به افول نهاد. تجربه نشان داده بود اتفاقات در کشور هرچقدر هم بزرگ باشند در اذهان عمومی عمری کوتاه و گذرا دارند.

درست يکماه بعد، پس از پايان جلسه ی طولانی معاونان، رئيس دفتر حوزه ی رياست متن دو نامه دستنويس محرمانه را به منشی دفتر داد تا تايپ کند.

از رئيس سازمان
به مدير کل حفاظت

از آنجا که طی چند روز گذشته اغلب معاونان و مديران کل سازمان موقع ورود به ساختمان با مشکل مواجه شده و دستگاهِ نصب شده در مقابل درب اصلی آنان را علی رغم شناسائی اوليه تشخيص نداده است، ترتيبی دهيد تا رفع نقائص دستگاه، کليه ی آنان بر اساس فهرستی که از طرف دفتر رياست در اختيار قرار داده می شود از درب پشت آمد و شد کنند. بديهی است حسب مقررات و دستور قبلی ساير کارمندان و مراجعه کنندگان به سازمان، کماکان موظف به تردد از درب اصلی و گذر از دروازه ی صراط می باشند.

امضاء
دکترمجيد حجتی رئيس سازمان

از رئيس دفتر رياست سازمان
به معاون محترم اداری مالی

احتراماً به پيوست کپی نامه ی درخواست اقساط قرارداد سفارش دستگاه موسوم به دروازه ی صراط از جانب طرف قرارداد تقديم می گردد. مقام محترم رياست سازمان پی نوشت فرمودند " تا رفع کامل نواقص پرداخت نشود "

امضاء
حميد حجتی
رئيس دفتر حوزه ی رياست


سه ماه بعد يک روز بعد از ظهر، چهارمين نامه ی شکوائيه ی مهندس کبيری توسط منشی ِدبيرخانه ی حوزه ی رياست در دفتر نامه های وارده ثبت شد و شماره نامه با ذکر تاريخ وصول روی يک برگ تقويم روميزی جهت پيگيری های بعدی تحويل آورنده گرديد.

خدمت برادر ارجمند جناب آقای مهندس امير حجتی
رياست محترم سازمان

با سلام

محترماً با عرض تبريک انتصاب حضرتعالی به رياست سازمان و آرزوی توفيقات روزافزون به عرض می رساند، اينجانب غلامعلی کبيری طرف قرارداد و مجری طرح پروژه ی دستگاه کنترل و ايمن سازتردد، طی چهار ماه گذشته به دفعات به اتفاق همکاران جهت رفع نقائص گزارش شده، به آن سازمان محترم مراجعه کرده و کارائی دستگاه را مورد بررسی قرار داديم. خوشبختانه تا اين لحظه هيچگونه عيب و ايرادی در سيستم نصب شده مشاهده نگرديده است. همانطور که در نامه های قبلی اشاره کرده ام و جنابعالی می توانيد از طريق دبيرخانه به سوابق آن مراجعه فرمائيد، دستگاه نصب شده بر مبنای تعريف اوليه همچنان فعال و هوشيار است. بنده به کرّات در زمان توجيه طرح برای رياست محترم قبلی آقای دکتر حجتی و زمان تست دستگاه و پس از آن، اعلام کردم اين دستگاه برای هر فرد يک تعريف مشخص را که خود از خود ارائه داده به رسميت شناخته و ملاک عمل قرار می دهد. چنانچه فرد نگرش و هويت خود را تغيير دهد از نظر اين دستگاه فردی ديگر قلمداد شده و از ورود او جلوگيری می کند. من همان موقع خدمت ايشان گفتم ممکن است بعضی افراد اين پديده و پيامدهای آن را نپذيرند يا تحمل نکنند. آقای دکتر با تغير به بنده فرموديد " غلط می کنند، اينقدر روی اين مسئله ی بی اهميت پافشاری نکن آقا! " من هم گفتم چشم.
جناب مهندس حجتی! از نظر اينجانب و همکارانم اين پروژه تمام يافته و تحويل داده شده محسوب می شود. از آنجا که تعداد زيادی از همکاران اينجانب طی شش ماه گذشته بدون دريافت وجهی با جان و دل با اين پروژه ی ملی همکاری داشته اند، خواهشمند است دستور فرمائيد کليه ی اقساط قرارداد 1311 م / الف را به اين جانب پرداخت نمايند.
ضمناً به اطلاع می رساند هفته ی قبل در کمال ناباوری معاون اداری مالی سازمان که شخصاً از ابتدا در جريان تمامی امور پروژه بودند حضوری به بنده فرمودند اينجانب حق ثبت و واگذاری امتياز اين دستگاه را به شرکت های خارجی نداشته ام و ارسال کاتالوگ و مشخصات دستگاه به نمايشگاه تخصصی ِ کلن آلمان از طرف اينجانب جرم محسوب می شود و ايشان از طريق دايره ی حقوقی سازمان پيگيری خواهند کرد. بدين لحاظ کپی قرارداد به پيوست ارسال می گردد. حضرتعالی را به کليه ی بندها و مفاد قرار داد ارجاع و توجه می دهم، چون در قرارداد تنظيمی و امضاء شده که نسخه ای از آن در اختيار من است هيچگونه اشاره ای به موضوع ممنوعيت استفاده از امتياز آن برای طرف قرارداد، نشده است. در اين قرارداد تنها به موضوع و تاريخ سفارش و تحويل يک دستگاه کنترل و ايمن ساز تردد در قبال مبلغ مشخص اشاره شده است، ضمن آنکه تاکنون حتی نسبت به پرداخت دو قسطِ پيش از راه اندازی نيز اقدام نگرديده است. اين دستگاه اکنون با گذر از مرحله تست، توسط اينجانب در سازمان جهانی ثبت اختراعات و اکتشافات به ثبت رسيده است و برای ساخت نمونه ی مشابه جهت عرضه به نمايشگاه بين المللی قفل و درب های ايمنی نيازمند اعتبار مالی هستيم. از آنجا که تمامی پس انداز و سرمايه ی زندگی خود و همکاران را صرف ساخت دستگاه نصب شده در آن سازمان نموديم خواهشمند است دستور پرداختِ سريع صادر فرمائيد.

پيشاپيش از بذل عنايت شما سپاسگزارم

مجری طرح
غلامعلی کبيری

شانزده ماه بعد يک نامه ی سرنوشت ساز که حاوی گزارش هيئت تخلفات اداری و کميته ی بررسی کننده ی پرونده پروژه بود از دستِ پر نامه رسان سازمان لای انبوه نامه ها به همراه چند نامه ديگرموقع داخل شدن به آسانسور در طبقه ی اول، روی پارکت تازه نصب شده ی کف افتاد. پيش از بسته شدن در، دستی به کمک آمد و همه را جمع کرد و به نامه رسان داد. نامه رسان، ديگر صاحب اين دستِ ياری را خوب می شناخت. در فاصله ی پيمودن پانزده طبقه همراه با توقف های نامنظم تا رسيدن به طبقه ی آخر که کلاً محل حوزه ی رياست بود فرصتی دست داد تا باهم گپ بزنند.
- اِه!... دس شوما درد نکونه آقا مهنس شومائی؟!... خوب هسّی؟
- هی!... به مرحمتت!...
- يه کم لاغر شدی... تو نظر اول نشناختمت!
- اينه ديگه!... تو چطوری؟
- منتظر آخر برجيم برا مورخصی بازنيشسّگی!... سی سال تموم پريد رفت!
- به به!... مبارکه!... پس تموم شد ديگه به سلامتی؟!
- آره!... ولی تازه به قول گفتنی شروعشه... اين معاون جديده خيلی شوخه، صبی با خنده ميگه غولومعلی خان، با يه نوک امضای ما، شوما ميری قاطی با زن نيشسّه ها!... بش گفتم آره داداش!... ولی از حالا ديگه تو خونه باس هرچيو چن بار بگيم تا گوش کونن!... شوما کارت به کوجا کشيد؟... صلح و صفا برقرار، يا نه، هنو باس بری بيای؟...
- حالا گفتن يه کاری برام می کنن!... يه هيئتو مأمور کردن بررسی کنه!
- خوبه!... خدائيش اين يارو که اومده تو مالی مرد خوبيه!... شوخی موخی حاليشه!
- خدا کنه!... من که ديگه بريدم!
- اين دسگا شومام حکايتی بود آ؟!... يک بار به دلمون موند مارو بيگيره نيگر داره بگه نميشه رد شی بری اَ اين پل صراط!... برا ما خرابش می کردی مهنس؟
- نه به خدا!... تو که مشکلی با خودت نداشتی!... اون دستگاه هنوزم سالمه!
- گفتن از کارش انداختی که!... ننداختی؟
- نه!... خودشون خاموشش کردن، گذاشتن تو انبار!
- حالا بفرما بريم چائی در خدمتت!... مث اون وقتا!
- ممنونم!... الان می خوام برم ببينم گزارششونو دادن يا نه!... باشه يه وقت ديگه!...
- هرجور ميلته شوما!... امری نی؟
- نه!... قربانت!... ممنونم!
- سلومت باشی!... ياحق!


منشی مخصوص حوزه ی رياست در طبقه ی پانزدهم به مهندس کبيری گفت هنوز نتيجه ی بررسی اعلام نشده است به محض دريافت گزارش، نتيجه را به او اعلام خواهند کرد. مهندس کبيری تشکر کرد. موقع رفتن، منشی مخصوص برادرانه به او توصيه کرد برای اين که به زحمت نيفتد از اين پس تلفنی نتيجه را بپرسد. مهندس کبيری ضمن تشکر دست داد، خداحافظی کرد و رفت.

ساعتی بعد منشی مخصوص درحاليکه نامه های وارده را در کارتابل رئيس سازمان قرار می داد چشمش به نامه ی محرمانه ی هيئت تخلفات اداری افتاد که مفاد آن چنين بود:


خدمت رياست محترم سازمان
برادر گرامی جناب اقای مهندس امير حجتی

با سلام

احتراماً به اطلاع می رساند در پی دستور آن مقام محترم در خصوص بررسی پرونده ی دستگاه ردياب، موسوم به دروازه ی صراط، پرونده از جميع جهات مورد بررسی قرار گرفت. تمامی مکاتبات، قراردادها و سوابق آن مطالعه و با افراد مطلع گفتگوشد. به طور خلاصه معروض می دارد. اين پروژه تماماً مشکوک ارزيابی می شود. به نظر می رسد عوامل نفوذی بيگانه از سادگی و صداقت رياست سابق سازمان سوء استفاده کرده و با شگردهای پيچيده موافقت مقامات وقت سازمان را جلب کرده و با حيف و ميل اموال دولتی دستگاه ردياب پيچيده ای را به منظور شناسائی افراد و شخصيت های کليدی، همينطور کسب اطلاعات محرمانه، درمقابل درب ورودی سازمان نصب کردند. به احتمال قوی اين اطلاعات مستقيماً از طريق ماهواره های جاسوسی به خارج ارسال می شده است. خوشبختانه اين توطئه بزرگ که می رفت کيان مملکت را به خطر اندازد به همت همکاران صديق بموقع کشف و نسبت به جمع آوری و توقيف آن اقدام شد. ضمناً به اطلاع می رساند حسب دستور شما همکاران ما در حوزه رياست با بهره گيری از کمک متخصصين داخلی سرگرم فراهم کردن امکان ويژه ای هستند که از اين پس به راحتی دوست را از دشمن باز می شناسد. امکانی که در صورت تحقق ديگر ابداً دغدغه ی نفوذ عوامل بيگانه به درون تشکيلات و ساختار حساس مديريتی کشور را نداريم و به راحتی از هرگونه خرابکاری جلوگيری می کنيم. مراتب جهت اطلاع و صدور دستور مقتضی اعلام گرديد.

با آرزوی توفيق

بيژن حجتی
مشاور رئيس سازمان و
سرپرست هيئت رسيدگی به تخلفات اداری